مهر گوشهء قطعهء عروس شهنشاه مهر نساء است .
گراور خط حافظ
ضرب گرفتن ناصر الدين شاه
شبى شاه ميرزا عبد اللّه را تنها ميخواهد ، كنار بخارى جلوس مىكند به ميرزا ميگويند ، بنشين ساز بزن ما ميل داريم ضرب بگريم و با لبهء پيش بخارى ضرب ميگيرند ، تصور ميكنم موجبات آشفتگىئى فراهم بوده است ، خواستهاند از اهميت آن بكاهند .
معروف است فتحعلى شاه هم گاهى شعرى سرهم ميكرده است و از ملك الشعراء صبا تصديق ميخواسته اگر تصديق مطبوع نميافتاده است ملك الشعراء محكوم ميشده است باينكه به آخورش بهبندند ، روزى شاه شعرى ميخواند و از ملك تصديق ميخواهد ، تعظيم مىكند و راه مىافتد ميفرمايند كجا ؟ عرض مىكند ، دم آخور .
وقتى شاه مصراعى ميسازد و مصراع ديگر را از ملك ميخواهد «
نگار ماهوش ما كه دل سراچهء اوست
» ملك ميگويند «
تمام لذت عالم ميان پاچهء اوست « 1 »
»
ناصر الدين شاه مرد سفاكى نبود ، قضيهء طناب انداختن نه نفر سرباز را خدشهاى گرفتهاند و با ملاحظهء مقتضيات و طرز پيشآمد مىتوان مغتفر شمرد .
قبل از سفر اول فرنگ ، شاه بشاهزاده عبد العظيم ميرود ، در مراجعت سربازهائى ميخواهند عرضى بكنند ، سوران ملازم مانع ميشوند ، سربازان سنگ به طرف آنها پرتاب ميكنند يك دو سنك به كالسكهء شاه مىخورد اسبها رم ميكنند ، يكى از قيشها پاره مىشود و سبب معطلى ، علاء الدوله نسبت تحريك به ميرزا حسين خان ميدهد ، بعضى سربازان را ميگيرند به شهر ميآورند ده نفر بودهاند حكم به طناب انداختن آنها مىشود ، با عصبانيت شاه و سوءظن به سپهسالار الحاح او مؤثر نمىافتد و نه نفر را طناب مياندازند البته در سر سفر با سعايت علاء الدوله و وحشتى كه در شاه پيدا شده بوده
هامش
( 1 ) - در اينموقع لطيفهاى هم از طبع اتابك يادم آمد حسينآباد ( اختياريه ) جزء دروس ملك عبد الحسين خان معروف به كفرى قنات مختصرى دارد و جنب سلطنتآباد است ، نوبتى اعتماد السلطنه اجازه خواسته بود كه براى نزديكى به سلطنتآباد بر سر آب حسينآباد چادر بزنند كه اگر وضوئى ساخته مىشود مباح باشد ، اتابك ميهمان عبد الحسين خان بوده رقعه را مىبيند ميگويد در جواب بنويس : «گر آب چاه نصرانى نه پاك است * جهود مرده ميشويم چه باك است» الاسماء تنزل من السماء