نيات او را از دستخطها كه گراور كردهايم توان دانست ، به نزديكترين رجال اعتماد نداشت ، حشمت همسايهها چشم همه را گرفته بود ، همه سرسپرده بودند .
با توجهى كه ناصر الدين شاه به تعالى ملت و دولت داشت و موانعى كه در كار ميديد مىشود گفت شاهى بود مستأصل و اواخر مأيوس . رحمة اللّه عليه
در قضيهء شيخ عبيد اللّه ناصر الدين شاه در تأسف بر قتل ميرزا تقى خان امير كبير مكرر اين قطعه را خوانده است ،
مرد خردمند هنرپيشه را * عمر دوبايست در اين روزگار
تا به يكى تجربه آموختن * در دگرى تجربه بردن به كار
در حفظ آداب و سادگى زندگى به گراور دو مجلس قناعت كرديم .
يكى نايب السلطنه در حوزه كار شاه و شاهزاده و وضيع و شريف ، ارباب و رعيت روى زمين مىنشستيم اين فضولات بعنوان مبل لازم نبود ، باطاق ميهمانخانه ، دفتر خواب ، ناهارخورى حاجت نداشتيم سه تخته نمد و يك قالى اطاق را قابل سكنى ميكرد ، امروز ميز و تخت و صندلى فضاى اطاق را گرفته و به تناسب در همهء مراتب تكلفات افزوده ، همه مايهء دردسر و مخارج بيهوده «
كاين منم طاووس عليين شده
»
ناصر الدين شاه در شكارگاه صرف عصرانه و چاى
ورود مظفر الدين شاه 24 ذى حجهء 1313
مظفر الدين شاه به پيشكارى عين الدوله « 1 » وارد شد ، صنيع الدوله و من بقزوين رفتيم و شرفياب شديم ، از صحبتهاى شاه جديد بوى توجه به تجدد ميآمد و بر اميدوارى ميافزود ، غالبا به زدن كبوتر و كلاغ ميگذشت ، فرمايشاتى هم در پرده ميكردند پس از ورود ، كار به امين السلطان قرار گرفت ، حكيم الملك ، سيد بحرينى ، بصير السلطنه ، امير بهادر ، در مزاج شاه نفوذ دارند حكيم الملك را حافظ مزاج خود ميداند ، امير بهادر را حافظ جان خود ، سيد بحرينى را مستجاب الدعوه ، بصير السلطنه طرف صحبت ، همه دستپاچه به چپ و راست ميزنند و عجلهء غريبى در استفاده دارند .
انگشت درباريها بود يا فكر امين السلطان كه همدستى داشته باشد ، درصدد برآمد فرمانفرما را كه در كرمان بود بخواهد ، صاحب اختيار گفت دو نوبت از طرف امين السلطان اجازهء احضار فرمانفرما را خواستم شاه نپذيرفت ، نوبت سوم فرمودند امين السلطان اين پسره را نميشناسد ، بيايد ، اما كاسه و كوزه را برهم خواهد زد ، فرمانفرما داماد شاه است و خواهرش در خانهء شاه . خواستندش آمد و كاسه و كوزه را هم برهم زد ، امين السلطان هرچه بود در عرض بيست سال پيش دست ناصر الدينشاه تربيت
هامش
( 1 ) - از تلگرافاتى كه از تبريز و بين راه در جواب مطالب ميرسيد پدرم تعجب ميكرد بتصور اينكه رأى و صوابديد مظفر الدين شاه باشد و قلم عين الدوله بود ، حتى شبى فرمودند كانه سلطنت قلب ماهيت مىكند .