از محل توقف نظر تا خرمآباد ، بيست فرسنگ راه بود ؛ نظر چه كارى داشت آمد خرمآباد ؟ به خدا يك نفر نيست كه اين خيالات را بكند . با آنكه هزار و سيصد سال است سيد الشهدا را شهيد كردهاند ، ارمنى و گبر و دهرى و هركسى به هر مذهبى است ، انكار اين ظلم را ندارد . و در اين مدت ، هركسى به هر لباسى ، تعزيهدارى كرده است . اگر امروز ببرند و شمر عريضه به اين انجمنها از بىتقصيرى خودشان بنويسند ، فورى بيست نفر اراذل مىروند مجلس ، عريضه را ارائه مىدهند و جواب مىخواهند . بعضى از خدا بىخبرها هرچه دلشان مىخواهد مىگويند ، انسان هم متحير است به چند نفر بگويد ، با كى طرف بشود . با واعظ حرف بزند ، يكى ، دو تا ، ده تا ، صد تا نيست . با انجمن حرف حرف بزند . با روزنامهنويس حرف بزند ، يكى ، دو تا ، ده تا ، صد تا نيست . ب همچنين با وكلا حرف بزند . به همچنين با وزرا حرف بزند ، اختيار ندارند . چه خاكى انسان بر سر بكند .
بارى ، اين است وضع دولت و ملت . البته انسان هم نمىتواند دست روى دست بگذارد ، بىكار تماشا بكند ؛ زيرا كه به آن حال هم نمىگذارند انسان راحت باشد . حالا كه از تمام ايران ، آنجا كه از همه جا سختتر و وحشىترند ، نصيب و قسمت حضرت اشرف شده است ، حتى الامكان كارى بكنيد كه خودشان را به خودشان واگذار فرمائيد . نصيب و قسمت است ؛ كرمان بايد نصيب بهجت الملك كه سردار معتضد شده است و حاجى حسين خان كه سالار منصور شده است بشود بدون زحمت ، اما قسمت حضرت اشرف سه ولايت كه يكى از يكى پرزحمتتر . بيگلربيگى رشت ، سردار منصور و رئيس تلگرافخانه ، نه بلكه وزير تلگرافخانه و پستخانه و طرف احتياج تمام مردم بشود با نهايت راحت ؛ و ما به آن زحمت دچار شويم . عاقبت ، گذشته از ضرر مالى ، خطر جانى هم داشته باشيم . اين ملاحظات را نبايد كرد ، بايد شاكر هم بود . از آن طرف ملاحظه كرد كه نصر السلطنه حاكم استراباد و ظفر السلطنه وزير جنگ . قصدم از اين عرايض اين بود كه ، چه مىشد چندى هم كار كمزحمت نصيب و قسمت صاحب كار ما مىشد كه هم خودشان راحت و هم نوكرشان آسوده و بىخيال مىبودند . حالا هم شكرانه داريم و هم اميدوار به فضل خداوند هستم كه عنقريب ، حضرت اشرف را در تهران وزير جنگ و خودمان را معزز و محترم و راحت خواهيم ديد . انشاء الله تعالى ، به حول قوة خداوند تبارك و تعالى . امر مبارك ، مطاع .
شنبه 25 صفر 1326 قمرى از تهران : مغيث السلطنه به بروجرد : رضا قلى خان
كارهاى دولتى به همان اشكال سابق است . آصف الدوله و كاشىها همدست شدهاند ، شب و روز به هرچه فكرشان مىرسد ، اسباب كارشكنى آقا را فراهم مىنمايند ؛ از حيث وادار نمودن روزنامهنويسها ، شبنامهنويسها ، انجمنها ، بعضى از سيد و آخوندها كه