تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 792

مساهمون:

ص٧٩٢
هريك‌به‌يك زبانى بدگوئى نمايند . هر چهار نفر وكيل و روزنامه‌نويس و واعظ هم با يكى از وزرا همدسته شده‌اند . قائم‌مقام به هر اندازه كه ممكن بود ، اسباب بدگوئى آقا را فراهم نمود ؛ حكومت مازندران را به او دادند ، قبول نكرد . قبل از تحويل سال به عنوان گردش و رفع اتهام ؛ رفته است شهريار يكى دو پارچه علاقه دارد . عجالتا در شهريار است ، ولى دست‌بردار نيست ؛ شب و روز با كسانى كه در تهران دارد ، مشغول اسباب‌چينى و بدگوئى و عيب‌جوئى است . معاون الدوله با اين‌كه وزير خزانه و داراى كار است ، باز با خيالات آن‌ها همراه و همدست است . صاحب اختيار هم كه بيايد ، معلوم است كه بالاى جان خواهد زد . از قرارى كه شنيدم ، وزارت داخله خيال دارند صاحب اختيار را به حكومت اصفهان منصوب فرمايند . سيدى آمد دربار از سپهدار شكايت كرد و اظهار داشت كه ، حتما بايد او را معزول نمائيد . هرچه به ملايمت به او جواب داده شد ، بر شدت سخت‌گوئى سيد افزوده شد . عاقبت ، سيد بناى فحاشى را گذاشت و از اطاق بيرون آمد تا وقتى كه از عمارت تخت مرمر خارج شد ، به فرياد هرچه از دهانش بيرون آمد گفت . اين است حال اين مردم . شيخ محمود ورامينى را كه سابقا عرض شده بود ، پس از رفتن اردوى دولتى ، از اهالى ورامين كسانى كه جمع شده بودند ، متفرق شدند ؛ كسانى كه متهم به آمدن ميدان توپخانه و ضديت با مجلس كرده بودند ، فرارا آمده‌اند حضرت عبد العظيم متحصن شده‌اند . شيخ محمود به خانهء آسيد محمد پناهنده شد . انجمن‌ها رفتند منزل آسيد محمد و اظهار نمودند ، شما نبايد شيخ محمود را پناه بدهيد . آسيد محمد هم يا به رضا يا اجبار ، او را فرستاد مجلس . عجالتا در مجلس بطور حبس است تا آن‌كه در ديوانخانه استنطاق بشود . در مجلس كه جواب و سئوال شيخ محمود مىشود ، معين التجار مىگويد ، آنچه در حق شيخ محمود گفته‌اند استماعى بوده بايد تحقيق شود . پس از ختم مجلس ، ميرزا داود خان نامى كه اهل يكى از انجمن‌هاست به معين التجار طرف مىشود كه ، با خلاف واضح شيخ محمود ، شما در مجلس چرا اين‌طور اظهار نموديد . معين التجار هم تند مىشود . عاقبت ، كار به فحش دادن از طرفين مىرسد ؛ رئيس به هر زبانى بوده ، طرفين را ساكت مىنمايد . دو سه روز قبل در انجمن اصناف در صورتى كه بعضى از وزرا و سيد عبد الله و چند نفر ديگر از علما حضور داشته‌اند ، مردم با وزير عدليه طرف مىشوند و يك‌يك عيوب عدليه را مىشمارند و جواب مىخواهند . وزير عدليه تسامح در جواب مىنمايد . مخبر السلطنه جواب مىگويد ، پيشرفت نكردن كار عدليه به واسطهء دو چيز است ، يكى توسط ، يكى ناسخ و منسوخ . توسط را موقوف نمايند ، ناسخ را هم بسوزانند تا كار عدليه پيشرفت نمايد . صدر العلما با كمال تشدد و تغيير بناى سخت گفتن را به مخبر السلطنه مىگذارد كه ، تمام اين بلاها را شماها بر سر مردم مىآوريد . آسيد عبد الله ملاحظه مىنمايد كه بد شد ، به هر زبانى بوده مردم را ساكت و بقيهء مذاكرات را به مجلس ديگر مىگذارد و برمىخيزند . كسى كه در آن مجلس حضور داشت ، عنوان نمود ، اگر آسيد عبد الله زرنگى نكرده بود و برنمىخواست ، كار مردم و علما و كسان علما در همان مجلس بالا مىگرفت و بهم مىريختند ، شايد چندين آدم كشته مىشد . آسيد عبد الله شب و روز مشغول