كند ، به چهار چاتمه سرباز قراول و هشت نفر آردل توپچى و سرباز ، بيست و پنج هزار انعام داده بود و به ده نفر فراش و يك نفر نايب حكومتى يك تومان . قدغن كردم رد كردند . يك قاب ساعت براى من وقت ملاقات آورده بود ، رد كردم . ولى يك قبضه تفنگ تهپر با دويست فشنگ كه سى تومان مىارزيد ، به امير قلى خان برادر صمصام السلطنه كه تازه وارد شده بود به اذن من داد . يعنى پيغام كرده بود كه ، وزيرمختار يك تفنگ براى حاج ايلخانى و يكى براى صمصام السلطنه به خيال آنكه در عربستان در خدمت شما حاضراند فرستاده بود ؛ حالا كه اينجا نيستند ، تفنگ صمصام السلطنه را به برادرش مىدهم . من هم اذن دادم . يك تفنگ سبكى هم به خدا كرم خان بختيارى ، كه در كاونگ نوشته بودم استقبال كرده بود و همراه تا شوشتر با سوار آمده بود ، داد . كليتا هركه را مىگفتند « طايفه و ايل دارند » اعتبارى كلى داشت . ولى بسيار آدم پستفطرت و دلهاى بود . اگر مأمورين و سفراى ما در فرنگستان چنين كارى بكنند ، رسواى خاص و عام ، جزء روزنامهها مىشوند . مثل سفاهتهائى كه آن اجزاى پارلمنتان پارسال در سياحت شوشتر كرد كه هيچ ديوانهاى نمىكرد .
پيوست
رقعهء ميرزا على محمد خان را ديدم . حقيقت ، درجهء امير نويان به آن نمىارزد كه مثل عزت الله شخصى ، فرمان درجه را بردارد ببرد دار الطباعه كه ، من داراى اين درجه و امتياز شدم و روزنامه درج كند . سالها است متصل آقا باقر را سرتيپ اول و جميع حكام را امير تومان مىنويسند . به من كه مىرسد ، يا ابلاغ حضرت اجل را بفرستد ، يا فرمان را ببيند ! بيزارم از چنين طبعى . مثل آنكه جناب قوام الدوله با آن همه مناسبات با من و سعد الملك ، بعد از قرنها كه يك فرمان از اولاد او براى من و سعد الملك صادر شد و آن همچنين فرمانى است كه قرنها در دفتر قنسولگرى انگليس ضبط خواهد بود ، سعد الملك را « امير الامرا » بدون « جناب » نوشته است و مرا « جناب فخامتنصاب » . مردم مرغ تمام اهل عالماند ، خروس من و سعد الملك .
سهشنبه 10 جمادى الاول 1308 قمرى
هو فرزند جان جنرال گردون « 89 » در ناصرى به حيدر على خان سرتيپ و احمد خان ، از من اظهار دلتنگى كرده بود كه من از جانب وزيرمختار ، دو دست ساعت يادگار به نظام السلطنه دادهام ، او رد كرده است ؛ من صاحب اين شئونات هستم ، خلاف
هامش
( 89 ) - ژنرال توماس . ا . گوردن از اعضاى هيأتمديرهء بانك شاهنشاهى .