تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢
خرم‌آباد و عرض راه بود و عارضهء ديگرى نداشتند . جنرال گردون هم با مستر مكوين مهندس راه شوسه روز يك‌شنبه بيست و چهار ربيع الثانى وارد دزفول شد . از تلگراف به حاج حسين خان حكم كردم ، در كمال احترام پذيرائى كرد . مخارج ايام توقف خودش و مهندس و همراهانش را كه به قدر پانزده نفر بودند داد و در كمال احترام از استقبال و مشايعت فروگذار نكرده ، با كمال دلخوشى روز چهارشنبه 27 از آنجا روانه كرده بود . يك قبضه طپانچهء دولول از جانب وزيرمختار ، جنرال به حاج حسين خان در مجلس ملاقات تعارف كرده بود . يك دانه جعبهء منبت‌كار آباده ، حاج حسين خان در عوض به جنرال تعارف داده بود . از اينجا هم من يك دستگاه چادرپوش و چند چادر متفرقه همراه احمد خان سرتيپ به منزل كاونگ فرستادم . با دو يدك و اسب سوارى و جمع ملزومات ، روز پنج‌شنبه بعد از ظهر وارد شدند . در كنار رودخانه ، حاج غلام رضا خان سرهنگ و صاحب‌منصبان جزء و اعيان ولايت را با آربل « 88 » و فراش جلو فرستادم . چون خودم بسترى بودم ، خواسته بود يكسر براى ملاقات بيايد . احمد خان سرتيپ عذر خواسته بود . منزل خانهء ميرزا بزرگ خان مستوفى كه در كنار رودخانه است و خيلى باصفا است ، خالى كرده بودم و علاوه براى مهندس خواهش منزل عليحده كرده بودند ، چادرپوش دادم زدند . فرداى آن روز را به ملاقات آمد . به هرحالتى بود ، بيرون آمدم و ملاقات كردم . تا ديروز ظهر كه دوشنبه دوم بود با كمال احترام پذيرائى كردم . تلگراف كرده بودم احتياطا جهاز سوزا از ناصرى آمده بود ؛ چون دانست كه مخصوصا دو دفعه اين جهاز را به احترام او آورده‌ام و مبلغى خرج زغال و غيره شده است ، مال‌هايش را از راه خشكى فرستاد و خودش با وجودى كه جهاز شوشهء انگليس‌ها هم حاضر بود ، اظهار كرد كه به ملاحظهء تحمل و زحمت خرج شما ، در جهاز سوزا مىروم . تمام تدارك و ملزومات از شوشتر الى صاحبقرانيه او را نقدا و جنسا به ناصر خان سرتيپ دادم . ظهر دوشنبه رفتند شليلى به مركب سوزا سوار شدند . امروز كه صبح سه‌شنبه سوم است ، از آنجا حركت مىكنند . من هم روز شنبه طرف عصر به بياره رفتم . مشاراليه روز دوشنبه رفت . ظهر كه مىخواست برود ، براى وداع آمد و به قدر يك ساعت صحبت داشت . قرار شد دو روز در ناصرى و دو روز در صاحبقرانى توقف كند و مهمان من باشد . حتى پولى كه به فقرا انعام مىداد ، قرار دادم به حوالهء احمد خان بدهد ؛ قبول كرد . انعامى كه به هركس داد ، حواله‌كرد احمد خان داد . به همين ترتيب سپرده‌ام احمد خان تا وقتى كه به جهاز مىنشيند مراقبت كند . ولى در طى صحبت اظهار كرد ، با وجودى كه جهاز دولتى براى من در صاحبقرانى حاضر شده ، ولى من با پرسپوليس مىروم و مهمان جناب سعد الملك مىشوم . داستان غريبى از اين جنرال گردون ديده شد كه چشم روزگار نديده و گوش كس نشنيده است . يك پول در دزفول و عرض راه به احدى نداد ، مگر آن‌كه حوالهء مهماندارى كه من مشخص كرده بودم كرد . روزى كه مىخواست از شوشتر حركت
هامش
( 88 ) - كذا . مقصود « آردل » است .