حكمى نمىفرمودند .
سهشنبه 26 ربيع الثانى 1308 قمرى
هو فرزند جان پست اين هفته تا حالا كه صبح سهشنبه است ، نرسيده . من هم از روز 21 تاكنون مبتلا به نوبه و تب شدم . حالت نشستن و چيز نوشتن ندارم . جناب جنرال گردن « 87 » هم روز يكشنبه وارد دزفول شده ؛ از راه دستان آمدهاند . روز پنجشنبه كه پسفردا است ، وارد شوشتر خواهد شد . امسال قريب هفتصد - هشتصد تومان ضرر اين انگليسهاى مسافر عربستان را كشيدهام ؛ نه فايدهء مالى دارد و نه فايدهء اعتبارى . اقلا دويست - سيصد تومان هم خرج اين جنرال « 87 » خواهد شد . همينقدر كه اسباب رضاى خاطر مبارك حضرت اجل اشرف است ، تحمل ضرر مىنمايم ، راضى و ممنون هستم . جناب قوام الدوله در عنوان فرمان كلنلراس و ويس قنسل مأمور محمره ، مرا ، جناب جلالتنصاب و جناب سعد الملك را بدون خطاب جنابى نوشتهاند . خيال مىكردم كه همان ميرزا على خان دار الطباعه ، امتيازات ما را متروك مىگذارد . لقب جنابى آقاى سعد الملك دو سال است مرحمت شده است . فرامينى هم كه خطاب به من صادر شده ، چه در كارهاى خودم و چه در كارهاى خارجه ، متعددو عناوين آنها معلوم است . اگر تمام آنها غلط است ، اين يكى را هم غلط مى نوشتند ، نقلى نداشت . چرا بايد مخصوصا اين دو فرمانى كه در كار خارجه صادر شده و تا دويست سال ديگر در دفتر قنسولگرى آنها باقى مىماند ، امتيازات ما را متروك گذارند .
دست بر دامن هركس زدم رسوا بود . خداوند طول عمرى به حضرت اجل روحى فداه بدهد كه بىمرحمتى ايشان ، بهتر از محبت ديگران است .
سهشنبه 3 جمادى الاول 1308 قمرى
هو فرزند عزيزم روز پنجشنبه بيست و هشت ، طبيعت بحران كرد و عرق صحت آمد ؛ از مرگ جستم و كمر را روز جمعه براى زحمت بستم . تا نيم نفسى باقى است ، بايد بميريم و بد ببينيم . ديروز كه حاج محمد رضاى خبيث با اول درجهء آرزويش كه وزارت مقتدرهء خراسان است آمده بود ، تجديد جوانى و تمديد كامرانى كرد . امروز تو پندارى خيالى بود جوانى و آنچه خلل نمىپذيرد خداست . قاصد پست دوازده ربيع الثانى شما را كه بايد بيست و دوم شهر مزبور برسد ، سلخ رسيد ، مطالبش معلوم شد . هنوز پست نرسيده است . تعويق هردو پست بواسطهء ناخوش شدن قاصد در
هامش
( 87 ) - كذا . مقصود « ژنرال توماس . ا . گوردن » از اعضاى هيأتمديرهء بانك شاهنشاهى است .