به همه جهت شش هزار تومان ، ايلخانى از طريق اصفهان براى شما فرستاده است و هزار و سيصد تومان حاجى ابراهيم در عربستان داده است و باقى او به انضمام پانصد تومان علفچر ، هشت هزار و كسرى تومان مىشود . حساب ديگر ما فقرهء ماليات چهار محال است كه فردا آن را هم مكرر به اقسام مختلف براى شما فرستادهام . در صورتى كه تمام مواجب سوار را بر خرج شما بنويسم ، قريب 500 تومان آنها باقى است . با اين وضع دولت ، خلاف عقل است كه من مواجب سوار را از ماليات عربستان بدهم و مقروض حضرت و الا شوم ، و از آنطرف هم چهار و كسرى تومان از ايلخانى طلب داشته باشم .
هم ايلخانى از من برنجد و بگويد : من دلم نمىخواهد به سوار بختيارى مواجب بدهم ؛ نظام السلطنه چه دليل دارد كه حكما ماليات مرا از من دستى مىگيرد و مواجب سوار مرا خودش مىخواهد بدهد ؟ از اول برقرارى اين سوار كه 22 سال قبل از اين است ، الى حال ، همه وقت تمام مواجب اين سوار به خرج ماليات چهار محال آمده است ؛ امسال اين بدعت را نظام السلطنه مىخواهد بگذرد . فرضا برات سوار به اسم عربستان هم توشيح خورده باشد ، باز ايلخانى از بابت عربستان بهقدر 8 هزار تومان مقروض است .
مواجب سوار را هم من حوالهء بدهى ايلخانى بكنم از بابت ماليات بختيارى كه جزء عربستان است ، آنوقت بر باقى چهار محال معادل آن برات مىافزايد و تفاوت ندارد . به قول عوام ، دو لنگه يك خروار است .
شنبه 27 ذيقعده 1308 قمرى
فرزند مكرم من پاكت مورخهء سيزدهم رسيد ، از سلامت شماها مسرت حاصل كردم . بعضى از مطالب هم دريافت شد . مطلبى كه جواب لازم داشته باشد نبود ، جز آنكه حالا در واقع من و شما همگى بايد انتظار ورود جناب آقاى سعد الملك را داشته باشيم « 91 » كه انشاء الله به سلامتى بعد از ورود ، به اجتهاد و سليقهء خود هرقسم تصرفى كه در امور لازم است بفرمايند . على الحساب چون يك روز طى تلگراف عرض كردم كه ، تمسك بنادر را دادهام به جناب سعد الملك مىآورد ، احتياطا قبل از ورود ايشان ، تمسك را نزد شما فرستادم . چون اين فظهء غليظه حالت لجاج و اصرارش را مىدانم ، محتمل است هنوز از اسب پياده نشده است ، بفرستد و مطالبهء تمسك را بكند ؛ اسباب معطلى فراهم نيايد . انشاء الله تعالى ظن غالب است كه جناب معظمله هم تا عيد غدير وارد بشود . در اصفهان بطور يقين ، چهار پنج روز زيادتر توقف نمىفرمايد . تمام اصرار من در آمدن او ، براى آن دو سه ماهى است كه بايد بروم بنادر و بر سبيل حتم انشاء الله اگر زنده بمانم ، بايد در شهر ربيع الاول بروم و اقلا رفتن و مراجعت سه ماه طول بايد
هامش
( 91 ) - سعد الملك بواسطه فوت زنش اجازهء مرخصى گرفته و به تهران رفت . نظام السلطنه در همين سال به اصرار اتابك بجاى وى حكومت بنادر را قبول كرد . اين مسئله در ضمن خاطرات حسين قلى خان مندرج در باب نخستين ، مفصلا مورد بحث قرار گرفته است .