دارم ببينم مأمور كى مىآيد و چه قسم مأمورى مىآيد . جنرال گردن « 83 » هم بايد بيايد بگذرد ، آنوقت كه خاك عربستان را ديد و از اينجا هم گذشت و محرمانه دانستم چه گفته است ، آنوقت مىفرستم .
پيوست اول
حكم سوار فيلى و بختيارى را تعجيل بكن كه انشاء الله در طى تحريرات صادر خواهم كرد ؛ حسن كار اين است . هنوز از تفضلات خداوندى ، رجوع و خواندن و جواب دادن به نوشتجات اين فظ غليظ القلب نشده است . به حول قوة الهى تا او خبر بشود ، من در صورتىكه جناب دبير الملك مساعدت كند ، حكمها را صادر كردهام .
حكم ميرزا عبد الله خان رسيد ، مىفرستم . حالا كه فوج به ناصرى رسيده است ؛ و تازه صاحبمنصب براى قسط رفته است به فلاحيه . بعد از آن ديگر خبرى ندارم . قبل از ورود فوج خبر دارم كه ميرزا عبد الله خان دو نفر از حضرات را فرستاده است كه در محمره ، معز السلطنه و شيخ عبد الله خان را ملاقات كرده و از آنجا به دستورالعمل آنها برود بوشهر . دو نفر ديگر را با كسان و همراهان به زيدان فرستادند . در نزد خودش فقط عيال و نوكر شيخ . . . « 84 » و شيخ . . . « 84 » را نگهداشته كه خودشان را به محمره فرستاده است ؛ هنوز از رفتن بوشهر آنها هم خبر ندارم . كتابهاى جناب سيد را خوب بود با مسافرين مغرب بفرستيد ، حالا ديگر به نظر نمىآيد كه به خط مستقيم از تهران به عربستان بيايد . در بروجرد همچنين تاجر معتبرى آشنا نداريم و سراغ ندارم كه به حوالهء او بفرستيد ، و الا از بروجرد به دزفول ماهى يك دفعه قافله مسلما مىآيد . از راه بوشهر هم يك عمر طبيعى طولانى دارد كه قافله به منزل برسد و از آنجا به شوشتر برساند . با پست هم به هيچ طريقى مقرون به صرفه نيست . اگر به اين زودى مأمورى براى تحويل گرفتن ابنيه آمد ، با او بفرستيد و الا باز به توسط تجار معتبر بروجردى اسهل است .
كاغذ حاج ميرزا ابو الفضل را ديدم ؛ هرچه مىنويسد ، دروغ و تقلب است . حاكم هم از او مىترسد بواسطهء آنكه رئيس اشرار و الواط است . قدرى در ديوان كار را سخت كنيد كه حاكم بدبخت هم دستاويزى در دست داشته باشد و حركت مذبوحى نكند .
پيوست دوم
مدتى قبل ، استشهادى ميرزا فتح الله خان شوشترى بيچاره به مهر تمام علماى
هامش
( 83 ) - كذا . مقصود « ژنرال توماس . ا . گوردن » از اعضاى هيأتمديرهء بانك شاهنشاهى است .
( 84 ) - يك كلمه خوانده نشد .