تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨

پيوست

همراهان خام طمع به دليل آنكه شتر در خواب بيند پنبه‌دانه ، گمان مىكنند ، اين اسباب خدائى است [ كه ] براى رسيدن خبر تغيير ، وضع جديد فراهم آمده است . يكى مىگويد ، در تلگراف خبر رسيده است كه عمل كرمان صاحب ديوان صورت نگرفته است ، شايد كرمانى بشوم . يكى مىگويد ، خراسان را تغيير مىدهند ، دور نيست خراسانى شويم . اهل فارس به واسطهء آن تلگراف مجعول شاه كه اسم عربستان را برده‌اند ، مىگويند لرستان را هم ضميمه كرده‌اند ، مىروند عربستان . خودم مىدانم هيچ‌يك نيست . مصلحت در اين است كه قدرى ديرتر وارد تهران شوم كه تكليف آخر در باب وجه از دست رفته معلوم باشد و مورد ملامت نباشم كه بگويند كه تعجيل و كم‌ظرفى كرد . نواب نوذر ميرزا از روز خبر عزل الى حال خيلى خوب حركت كرد ؛ با وجودى كه اين آخر به واسطه‌اى كه بعدا حضورا مطلع مىشوى ، سوء سلوك و بدحرفى كردم ، حساب اصل و فرعش را پرداخت . يك خروار برنج فرستاد و آمد دو شب در زرقان در مشايعت ماند . بعد از رفتن ترشى فرستاد ، شيرينى فرستاد ؛ از او راضى هستم ، خدا از او راضى باشد . همراهان من از اهل شيراز ، محمد حسين خان ، ميرزا خليل خان ، حاجى ميرزا جعفر خان ، ميرزا موسى خان ؛ از كسان خودمان ، همگى اجزاء جناب سعد الملك ، ميرزا ابو الحسن خان و يك جلودار . نواب عبد الله ميرزا ، حاجى غلامحسين خان و ميرزا باقر هم بعد از رمضان تا پانزده شوال اجماعا مىآيند . بر پدر و مادر قوام لشكر لعنت ، به مراتب از منتصر الملك نفاق بيشتر كرد ؛ اقتدار ساعد السلطنه نگذاشت پيشرفت كند . حاجى نصر الله خان بعد از عزل ، اسب فرستاد ؛ يكى براى من ، يكى براى حسين ، قبول نكردم . همه روزه در باغچهء حاجى محمد مهدى حاضر بود . بر من از نماز و روزه و حج واجب‌تر است كه على الاتصال به تمام افراد و ارحام و دوستان خودم بنويسم و بگويم ، شايد عمر خودم وفا نكرد ، من و اولاد و خانوادهء من تا دامن قيامت اگر جان خود را در راه ساعد السلطنه و اولاد او نثار كنيم ، اداى حق يك روز و يك شب خدمت و نوكرى او را نكرده‌ايم . ملاحدهء كرد كجا نسبت به حسن صباح و بابى نسبت به ميرزا على محمد اينطور صدق و ارادت نشان دادند . شخصا تلافى گريه‌هاى او را كه براى مفارقت من و برهم‌خوردن وضع من كرده است ، نمىتوانم بكنم . بارى چيزى است كه به عقل درست درنمىآيد ، من عاجزم از گفتن و خلق از شنيدنش « 57 » خداوند در دنيا و آخرت خير و عزت ندهد به اعقاب من هرگاه اين حقوق او را فراموش كنند . بارى برويم بر سر مطلب . الان كه صبح سه‌شنبه بيست و ششم است ، چهار شبانه‌روز
هامش
( 57 ) - كذا . صورت صحيح آن عبارتست از :من گنگ خوابديده و عالم تمام كر * من عاجزم ز گفتن و خلق از شنيدنش