به جنابعالى اينطور تلگراف شود كه ، اينها را بايد رعايت كرد ؛ تفاوت عمل آنجا را امسال تخفيف بدهيد . با اينكه سيل آمده ، خرابى كلى بهم رسانده ، جا ندارد كه اصل ماليات را كه مىدهند ، فرع را هم بدهند .
صدر اعظم
چهارشنبه 20 رمضان 1311 قمرى
« 51 » فرزند جان كاغذهاى نهم رسيد . كار ما و صلاح و خير ما و عزت ما و دولت ما ، همه ، استرداد اين پول تقديم مساعده است و بعد از آن گذشتن حساب . اما در باب استرداد پول ، چون ميزان و مأخذ كم و سهل نيست ، بايد تا همهجا ايستاد و گفت و شنيد .
فرضا كار از نمايندگى شما هم صورت نگرفت ، خودم براى اين اقدامات حاضرم . به خدا اگر جميع عقلاى دنيا جمع شده بودند ، براى بقاى من و نيكنامى من بهتر از اين معزولى تدبيرى نمىتوانستند بكنند . يك طرف ملخ ، يك طرف يك فوج گداى ارباب توقع ، يك دسته ملاى جسور ؛ دولت ضعيف ، بار سنگين . پنج هزار از جان گذشته عملجات و اجزاء شرير با صاحبديوان و قوام در ميان شهر شيراز ؛ و پنج هزار نفر در محافل و مجالس و سر گذر و قهوهخانهها و حمامهاى تهران . خلاصه ، اين اقبال مرا الحمد الله تيمور گوركان و نادر شاه افشار نداشتند . شكر بكن ! شاه دلش را خوش كرده است كه ، صد و هشتاد هزار تومان از ركن الدوله و قوام نقد گرفته است . در هندوستان يكجور معامله است كه اسمش « سته » است . مثلا شما بدون پول مىرويد باغ لالهزار را در صد هزار تومان در وعدهء سهماهه مىخريد . اگر در رسيدن وعده ، كسى پيدا شد كه از شما به آن قيمت بخرد ، پول صاحبش را مىدهيد و الا فرار مىكنيد . حسن كار ركن الدوله با دولت
هامش
( 51 ) - در سال 1310 قمرى كه فارس بر اثر سهلانگارى ركن الدوله والى و تحريكات محمد رضا خان قوام الملك به ناامنى و اغتشاش گرائيد ، به فرمان ناصر الدين شاه نظام السلطنه والى فارس شد . در اين دوران قوام الملك در خانهء خود تحت نظر بود ، ولى خود و اياديش در جهت اعادهء قدرت دسيسه مىكردند . دسيسههاى ايشان و نارضائى اتابك سرانجام موجب عزل حسين قلى خان شد . اعتماد السلطنه در روزنامهء خاطرات ( ص 1072 ) به تاريخ سهشنبه 5 رمضان 1311 مىنويسد : « . . . جهت عزل نظام السلطنه آنچه معلوم شد بىلطفى صدر اعظم نسبت به او بوده است . » حسين قلى خان اين مورد را در خاطرات چنين مىآورد : « . . . دوازدهم ماه رمضان تلگراف عزل من و نصب ركن الدوله رسيد . . . من هم روز بيستم رمضان از عمارت دولتى به باغ حاجى محمد مهدى دهدشتى كه در خارج دروازه است ، نقل مكان كردم . . . و تا روز غرهء شوال در باغ حاج محمد مهدى بودم . يك دسته را با عيال پنج روز قبل از خودم حركت دادم و يكدستهء ديگر را هم غرهء شوال با خودم آوردم . . . من هم منزل به منزل آمدم . . . شاهرضا . در شاهرضاى قمشه استقبالچى و تشريفات ظل السلطان . . . رسيد . . .
دو اسب از اصطبل خودم كه شاهزاده مايل بود ، براى او فرستادم . . . قهرود هم سه روز ماندم كه دنبالهء بنه رسيد . پسر سه سالهام حسن على خيلى مريض بود . . . » . با توجه به مطالب بالا ، محل نگارش نامهء فوق در باغ حاج محمد مهدى دهدشتى واقع در خارج دروازهء شيراز بوده است .