اين است كه بعلاوهء ندادن ، دستى هم مىتواند بگيرد . در اين صورت بىغيرتى كرد كه هفت هزار تومان براى اين ابوابجمعى نداد . من جرب المجرب ؛ خاطرت هست كه ، در عمل قوام الملك به شما حتى در جزو نوشتجات دولتى نوشتم كه ، اول مشخص كند اين تفاوت را علاوه بر كدام مأخذ مىدهند ، علاوه بر تمسك سعد الملك است ؟ يا جمع قديم گمرك است از قرارى كه صاحبديوان نوشته بود ؟ جناب سعد الملك فرستاده بود تلگرافخانه كه ، عربستان را قبول كنيد به شرط لرستان و بروجرد كه تا اين عمل واقع نشود ، ما نمىتوانيم نه پول داده را استرداد كنيم و نه فاضلهاى كتابچه را وصول نمائيم . تصور نمىكند كى و كه حكومت عربستان را به من تكليف كرد . ثانيا ، به چه اضطرار و احتياج لرستان را هم ضميمه مىكنند ؟ آنوقت كه محتاج بودند و من آن قدرت و پيشرفت را در عربستان داشتم ، ندادند ؛ بلكه عربستان از دست رفت . وانگهى ، حالا كار اين ولايت به جائى رسيده است كه قوت لايموت ندارد . لرستان و بروجرد و عربستان وقتى كه دولت تقويت كند و كمال نفاذ داشته باشد ، چهل و پنج تفاوت دارد و اقلا همينقدر هم خرج ؛ هرچه تقديم و مخارج دولتى باشد از كيسه بايد داد . تمام اينها را كه موافقت كند ، مخالفت صدر اعظم و اين اعتبار پادشاه و حرفها و كارهاى او ، كدام سفيه مستأصل مىتواند زير بار شترى خار ورامين برود ، تا چه برسد به آن حكومت . اگرچه وجه رفت ، اما ، با آبرو رفت ، بدون بدنامى و افتضاح ؛ آنوقت هم چوب بخوريم و هم پياز و هم پول بدهيم .
من از استرداد اين صد ده به كلى مأيوس هستم ؛ به علت آنكه ، پارسال مثل سليمان ميرزا آدم وقيح هتاك بىشرمى سه هزار تومان پيشكش ملاير و تويسركان و نهاوند را داد ، بعد از اينكه تمام روى زمين را مستأصل و مفتضح كرد ، عاقبت اگر ميرزا مرتضى خان هورجى همت نكرده بود و قرض نداده بود ، دست سليمان ميرزا جائى بند نبود .
و حالا همينقدر نمىتوان اطمينان داشت كه نوشتهايد ، تقديم بنادر فارس صد و هشتاد و صد و بيست بالا را حشو از موضوع كردند . اگر شاه نمىخواست پول ما را بخورد ، چرا مىگرفت « 52 » . مواضعه و مقدمهء اين كار عزل ما از سفر سرخه حصار است كه بطور قطع و حتم آنجا با صاحبديوان گذرانيدند و در جاجرود با بيان الدوله هم تجديد عهد به شرط بقاى تا شب عيد شد . در شهر هم گذشته بود و كرمان هم براى ركن الدوله . بعد از اينكه ما مأخذ را به صد هزار رسانيديم ، اگرچه ظل السلطان هم بيش از صد را داده بود ، آنوقت پلتيك آل عمروعاص رقاص « 53 » اقتضاى تبديل و همراهى با ركن الدوله كرد ؛ لقمهء حلواى چرب را خودش برداشت و اين سم مهلك را به گلوى گوسالهء سامرى « 54 » ريخت و اين ميانه ، حاصل چهل سال عمر من برباد رفت .
هامش
( 52 ) - جهت نگاهداشت حكومت فارس ، حسين قلى خان مبلغ صد هزار تومان به شاه پيشكش كردند ؛ ولى شاه پس از گرفتن پول ، از اعطاى حكومت سر باز زد . جهت اطلاع بيشتر به خاطرات حسين قلى خان مندرج در باب نخستين رجوع كنيد .
( 53 ) - يحتمل مقصود امين السلطان است .
( 54 ) - يحتمل منظور ركن الدوله است . سم مهلك نيز شايد اشارهايست به حكومت فارس .