خاطر ايشان به بنادر چقدر است . ظاهرا اصرار كرده ، ولى در باطن هرگاه مملكت خراسان را به او بدهند ، باز بنادر را ترجيح مىدهد و انصافا حق هم دارد . كارها بسته به تقدير خداوندى است . زياده مطلبى نيست .
پيوست
مجمل از مفصل حال همدان اين است كه : جهانسوز ميرزا خواست ملا عبد الله را از شهر بيرون كند ، آخوند رفت . مردم اجماعى كردند ، رفتند او را مراجعت دادند .
جهانسوز ميرزا در ثانى خواست بيرون كند ، امير تومانها را هم به شهر احضار كرد و مردم در ثانى اجماع كردند و ريختند به خانهء حكومت ، در و پنجرهها را شكستند . اثاث را هم غارت كردند . خودش از سوراخ ديوار باغ فرار كرد و دو سه روز در شهر در خانههاى مردم پنهان بود ، تا او را به شبانه بردند شورين ، خانهء حسام الملك . او هم بواسطهء تلگراف و عريضجات به ديوان حالى كرد كه ساعد السلطنه و ضياء الملك با مردم همدست هستند . آن دو نفر احضار شدند . از تهران مىخواستند امين نظام را با سه فوج و چهار عراده توپ و 200 سوار بفرستند . سى هزار تومان هم از خزانهء اندرون بيرون آوردند .
اين دو نفر بعد از ورود داوطلب شدند كه چهار عراده توپ و 500 تفنگ به خودمان بدهيد ، بدون مخارج و دولت مىرويم آخوند را بيرون مىكنيم و شاهزاده را عود به شهر مىدهيم ، مستقبل مىكنيم . در تلگراف كه خبر به حسام الملك رسيد ، تا روز چهارشنبه غره مهلت خواست كه ، خودم آخوند را بيرون مىكنم . روز پنجشنبه تلگرافى رسيد كه آخوند خودش شبانه از شهر بيرون رفته است . قدرى شاه و ارباب جانى به قالبشان رفت .
كلهرها هم حاكم خودشان را جواب كردند ؛ اميرنظام قرآن مهر كرد فرستاد ، چند نفر را به شهر آورد و گرفت . در ثانى كلهرهائى كه ياغى شدند ، اضطرارا آنها را به رضاى خودشان به ظهير الملك واگذار كردند . خلاصه آشوب در تمامى ذرات عالم است .
نواب ميرزا حسين قلى خان در حكومت ارباب آن مراوده و خصوصيت سابق را ندارد . زيرا كه اين وزيرمختار تمام رجوعاتش به جرجر است ، ارباب هم از هركسى رفع احتياجش شد ، ديگر حقوق و خصوصيت نمىفرمايد . نواب 40 روز بعد از عيد مىرود لندن كه ديگر مراجعت نكند .
بختيارىها هم در خانهء صاحبجمع كهنه و مندرس شدند . ديگر مشكل است براى آنها هم نجاتى باشد . دولت دانست ، از وجود آنها كارى ساخته نيست و نمىتوانند اسباب فتنه و فسادى شوند . يقين بدان كه به ارض رى مثل رضا قلى خان كلهر مىشوند .