تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 463

مساهمون:

ص٤٦٣
كرده بود عسلى « 56 » بدوزند و از حدود تكاليف شرعى تجاوز نكنند . چند نفر را هم مسلمان كرده بود . خلاصه كار به نزاع كشيد . حكومت حمايت از يهودىها كرد ، آخوند قهر كرد و خواست برود ؛ مردم اجماعى كردند ، ساعد السلطنه رفته بود ساكت كرده بود . سيف الدوله را به اين واسطه معزول كردند . در ثانى يهودىها به توسط انگليس‌ها شكايت كردند ، جهانسوز ميرزا را حاكم و امير نويان كردند كه برود آخوند را بيرون كند . رفت حكم بيرون كردن داد ؛ اجماع شد . هرچه ساعد السلطنه و حسام‌الملك توسط كردند ، اصلاح نشد . امير نويان را بيرون كردند ، آمد شورين « 57 » . از جاجرود حكم شد ، سه فوج و سه عراده توپ و پانصد سوار برود . از راه انداختن اين قشون عاجز بودند . لابد ميرزا حسن آشتيانى را ديدند ، التماس كردند كه تو واسطه شو كه فرستادن قشون موقوف باشد . « جرجر » « 58 » را ديدند ، بعبارت الاخرى گفتند غلط كرديم . حالا ساعد السلطنه به چاپارى آمده كه ترتيب اصلاح اين عمل را عرض كند . نواب هم آن اعتبار سابق را ندارد ؛ يعنى اين وزيرمختار اغلب كارها را به توسط « جرجر » پيغام مىكند و مىگذراند . ارباب هم كه ابن الوقت است ديگر حاجتى به نواب ندارد ؛ حالا نواب هم مثل ساير مردم هفته‌اى يك‌بار نمىتواند ارباب را ملاقات كند . زياده مطلبى نيست

سه‌شنبه 29 جمادى الاول 1310 قمرى

« 59 » هو فرزند مكرم نوشتجات پنجم شهر جمادى الاول در شب بيست و هفتم رسيد و اين ملفوفه‌هاى تلگراف انگليسى و تلگراف رمز هردو رسيد . اگرچه مطلب تلگراف رمز و انگليسى هردو يكى بود و حضرات ديلمى و جعفر خان هم بعد از اقدام به آن حركات دستى پيش انداخته بودند و شرحى شكايت به حضرت اجل و امين الملك تلگراف كرده بودند ، هردو تلگراف را فرستادند نزد من و جواب خواستند و من هم جوابى كه لازم بود نوشتم و فرستادم . از سوء اتفاق اين تلگرافات مقارن بود با شورش همدان و بيرون كردن جهانسوز ميرزاى امير نويان و پناه بردن امير نويان در شورين به حسام الملك ، به شرحى كه جداگانه براى استحضار تو نوشته‌ام . معهذا جواب شما را فورى داديم ، البته رسيده و اطلاع حاصل كرده‌ايد . ديگر هرچه بنويسم مكرر است . در باب كليهء كار بنادر ، حضرت اجل اصرار دارد كه جناب سعد الملك را راضى به آمدن بنادر بكنم . من هم با جناب معظم اليه حرف زده‌ام ؛ خودت كه مىدانى كه تعلق
هامش
( 56 ) - عسلى پارچهء زردى كه اهل ذمه ( بخصوص يهوديان ) به جهت امتياز از فرق ديگر بر دوش مىانداختند و يا تكه‌اى از آن را بر شانه مىدوختند . ( 57 ) - شورين نام دهستانى از بخش حومهء همدان و همچنين نام دهى از همان دهستان . ( 58 ) - احتمالا مقصود « جرج چرچيل » است . ( 59 ) - از تهران به بنادر .