و پنج تومان به عهدهء خودتان است . قدغن نمائيد محمد حسين خان بدهد و به خرج خود نياورد ، مشروط به آنكه تمام حقوق آنها را گرفته برسانيد و قبض تمام بگيريد .
پنجاه تومان حاجى ابراهيم اصل ندارد ؛ به علت اينكه آن سالى كه جناب سعد الملك 50 تومان به او التفات نموده بودند ، به جهت اين بوده است كه در اول سال مباشر شد .
بعد كه تغيير دادند ، 50 تومان به رسم انعام كه بىبهره نشده باشد به او التفات فرمودند ؛ ديگر مقررى استمرارى براى او مقرر نداشتند در اين سنوات . حاجى ابراهيم معدن هرمز را اجاره كرده بود ؛ وقتى كه به حاجى ناخدا على واگذار كردند ، اين 50 تومان را حقالزحمه به او دادند . آن هم از منفعت معدن داده شده ، استمرار ندارد .
پيوست سوم
حاجى سيد عبد القاهر تا زنده بود ، سالى 50 تومان مستمرى داشت ؛ حالا كه مرحوم شده و پسرش در مسقط ساكن است ، چه حقى دارد . حالا كه ذيحق نيست ؛ بعد از اينكه از مسقط به بندر لنگه آمد و متوقف شد ، آنوقت به حكم اولياى دولت مستمرى او برقرار و داده خواهد شد .
در مسئلهء حمل جنس از خاك كرمان به عباسى كه نواب و الا فرمانفرما « 45 » قدغن فرموده است ، خودت دوستانه بنويس و خواهش بكن كه رفع منع را بفرمايد . در مسئلهء عبد النبى كه رفته است به خاك كرمان ، عرض كن او را تبعيد نفرمايد . حالات مير عبد النبى را از سابق خدمت ايشان عرض كن . با تو خصوصيت دارد ، تقويت خواهد نمود .
اقساط محمد حسن خان را نگذار عقب بماند ؛ حالات او را امسال خوب نمىبينم ، به خيالات جعفر خان ديلمى افتاده است ، انتظار اخبار تهران را دارد .
گفت پيغمبر به آواز بلند * با توكل زانوى اشتر ببند
شنبه 26 جمادى الاول 1310 قمرى
« 46 » هو فرزند مكرم از تاريخ بيست و چهارم الى حال ديگر از شما كاغذى نرسيده است . وضع تهران همانطور است كه بود . در تمام مجالس ، وزرا و حتى نايب السلطنه مرا حاكم فارس مىدانند . تمام كسانى كه مشترى حكومت فارس هستند مثل شعاع الدوله و غيره ، همه روزه مرا آسوده نمىگذارند ؛ بهجز خودم و حضرت اجل و شاه كه مىدانيم چنين مطلبى نيست . ديد و بازديد مردم هم مرا نمىگذارد به كارهاى خود برسم . چيزى
هامش
( 45 ) - مقصود عبد الحسين ميرزا نصرت الدوله فرمانفرما است .
( 46 ) - از تهران به بوشهر .