عمده منظور اين است كه در هواى مرطوب بنادر ، مركب ساير ولايات مىچسبد . حالا كه قرار گذاشتهام جميع تحريرات با مركب چاپ مىشود ، جز فردنويسى ميرزا ابراهيم ؛ در اين صورت چندان اضطرار و تعجيل ندارم . گرفتار زحمت ميرزا خانى شدهام . به قدر يك صد و پنجاه تومان از سرباز گلپايگان براى دفتر شيخ حسين خان ضمانت كرده بود . مشار اليها وقت رفتن در حضور حاجى سيد مهدى ، شيخ بنائى را وكيل مىكند كه از اراضى او بفروشد و قرض ميرزا ابراهيم را بدهد . او هم قبول كرده است . بعد از اينكه خانم به شيراز وارد مىشود ، از آنجا تلگراف مىكند كه ، من استاد عبد الرضا را از وكالت و فروش اراضى معزول كردم و آقايان معاملهء او را مهر و امضاء نكنند . حالا ميرزا خانى مانده است در دست سرباز . استاد عبد الرضا را هم كه نمىتوان جريمه كرد كه چرا آن روز وكالت كردى ؛ بيا پول را بده ! به سرباز هم نمىتوان گفت ، پولت را به ميرزا خانى ببخش ! حالت ميرزا خانى هم قسمى است كه پسر نوذر ميرزا با آن لئامت ، كفيل شام و ناهار او شده است . به قسمى پريشان است كه هزار دينار دهشاهى تبريز به او مردم مىدهند . جز آنكه سربازها او را عوض طلب به گلپايگان ببرند ، علاجى ندارد .
در واقع جانش از دست ميرزا رفيع خان هم خلاص مىشود كه هرساعت مهر وزارت خارجه را به كاغذ و سر پاكت بزند و فرمايشات بىمعنى كند . در عمل حاجى ميرزا عبد الله خان هم ، هرگاه بناى وصلت به ماه ربيع الاول كه موقع حركت من به سمت بنادر است ندهد ، حاصلى نخواهد داشت . نهايت اين است كه كارهاى خارجه را به عهدهء نجف قلى خان وامىگذارم كه تا آنوقت از شيراز مراجعت مىكند ؛ خراب كند يا آباد ، مأمور دولت است و خود داند ، من مسئول نخواهم بود . كار داخله را هم سرهنگ در كمال خوبى دو ماهه راه مىبرد . تمام سعى من براى سفر بنادر بود . از جوابى كه اين سفر ، وزير رسائل نوشته است ، معلوم مىشود كه ابدا در اين صدد نبودهاند . نوشته است ، انشاء الله در مراجعت از ييلاق قرارى در باب مأموريت او داده مىشود ؛ على الحساب نجف قلى خان عيب ندارد . اگر يك ماه رجوع حضرات خارجه به نجف قلى خان باشد ، آن وقت معلوم مىشود عيب دارد يا ندارد ؛ كمال وجوب را دارد كه راجع شود . هرگاه ممكن بشود با ارباب طورى كنار بيائيد ، يعنى يك مبلغى مايه بگذاريد كه اين جزئى باقى عربستان را جمع شهاب كنند و از او دريافت نمايند ، خيلى خوب است . مطابق فردى كه نوشتهام ، با قبول مستمرى ، نه هزار و دويست و كسرى است . بعد مىرسم به باقى بختيارى و آن را هم جداگانه جواب و سئوال مىكنيم . از بيست و پنج هزار تومان و كسرى باقى عربستان ، پنج هزارش را آنها ببرند و تتمه به من برسد . ملاحظه بكن ، هرگاه با جناب سعد الملك ميانهشان به محرميت و مهربانى كشيد ، خود سعد الملك گفتگو كند و همه را به تصديق و مهر مستوفى برساند . در مسئله بروز ناخوشى در مكهء معظمه ، مردم اينطرفها خيلى مشوشند . از قرارى كه به خارجهها خبر رسيده است ، گويا در خراسان هم بروز كرده است . حالا كه به حكم ضرورت مشغول قرنتينه هستم . در عباسى و لنگه هم باليوز اصرار دارد قرنتينه مضبوطى باشد . با نبودن اسباب ، كار مشكلى است ؛ تا خواست خداوندى چه باشد .
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 457
مساهمون: حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
ص٤٥٧