تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
الدوله « 43 » احضار شده است . گويا خمسه هم تغيير كند . زياده از اين هنوز تغييرى نيست ، تا بعد چه شود .

پيوست اول

در مسئلهء كاغذ فتح على خان و خواجه‌ها به نواب گفته‌ام ، خودش به باليوزگرى مراتب را بنويسد و انجام دهد ؛ البته خواهد گذرانيد ، شما هم مطلع خواهيد شد . تلگراف جناب قوام الدوله را در خصوص حاجى بشير خان ديدم ؛ اين كار منوط به ميل خود شما است . از براى وصول 300 تومان ، حاجى بشير خان نوشته‌اى از تمام علماى عراق عرب در دست دارد كه بيايد در بوشهر و كسى حقى بر او ندارد . اگر خودتان براى وصول 300 تومان بخواهيد دنبال كنيد ، تلگراف جناب قدام الدوله دست‌آويزى است ، و الا تلگراف و احكام قوام الدوله ابدا محل اعتناء نخواهد بود . « 44 » حالا هم كه طلاق گفته است ، كسى را حقى بر حاجى بشير خان نيست .

پيوست دوم

شرحى كه محمد حسين خان نايب الحكومه در باب زمين حاجى عبد الرسول نوشته بود ملاحظه شد . مكرر در اين باب گفتگو شده و شفاها گفته‌ام ، حكم محكم دولتى است و من نمىتوانم ملك دولت را به رعيت خارجه بفروشم يا تصرف بدهم . اگر دنيا بر هم بخورد ، اين كار را نمىكنم . اگر حاجى عبد الرسول به همان نوشتهء جناب آقاى سعد الملك دامة اقباله كه « باز سفارش همان است كه من مىگويم و ابدا سند مالكيت براى كسى نمىشود » قناعت دارد ، من هم حرفى ندارم به همان حالت حاليه باقى باشد ؛ او ملك خود بداند و ديوان ملك خود . و اگر تمليك بخواهد ، محال است نوشته بدهم . در خصوص مواجب شيخ حسن و شيخ ابراهيم ، قيمتى اظهار داشته بوديد كه اجازه داده شود قبول نمايند و به خرج محمد حسين خان بياوريد . تفصيل مرسوم آن از اين قرار است ، 250 تومان شيخ حسن و شيخ ابراهيم مرسوم دارند ، يكصد و بيست و پنج تومان آن را نايب الحكومه قشم بايد بلاعوض بدهد و به خرج خود نياورد ، صد و بيست
هامش
( 43 ) - مقصود اويس ميرزا معتمد الدوله پسر فرهاد ميرزا معتمد الدوله است . اعتماد السلطنه در روزنامهء خاطرات ( ص 961 ) به تاريخ دوشنبه 23 ربيع الاخر 1310 قمرى ، مىنويسد : « . . . معتمد الدوله اويس ميرزا ديروز صبح فوت كرد . . . پنجاه و پنج سال داشت . به ناخوشى يرقان دو ماه بود مبتلا بود . » ( 44 ) - حاكم خمسه در اين زمان عبد العلى ميرزا احتشام الدوله پسر فرهاد ميرزا معتمد الدوله بود كه پس از مرگ برادرش به تهران احضار شد .