تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 451

مساهمون:

ص٤٥١
بكنند و بگويند ، افسانه است . عيبى كه دارد اين است ، بعضى كارها كه موقعش با اين قرارهاى موقتى تصادف مىكند ، فاسد مىشود و پيشرفت نمىكند . اينهم از سوء اتفاق و تصادف است .

جمعه 12 ربيع اول 1309 قمرى

هو فرزند مكرم در اين پست كه يازدهم ربيع الاول رسيد ، از جناب آقائى سعد الملك خطى نبود و از شما هم پاكتى نداشت . چون به خواست خداوند فردا عازم هستم ، لازم دانستم كه در مقام احوالپرسى برآيم . مطلبى ندارم كه ننوشته باشم ؛ هرچه بوده است ، از اول سال تا حال مكرر نوشته‌ام . هرچه بايد صورت بگيرد و امكان داشته است ، خواهد شد و آنچه ممكن الوقوع و الحصول نبوده است ، تكرار و اصرارش لغو است ، بجز مسألهء گذشتن عمل بنائى و صدور برات . اين دو جزء اخير عيب تامه است ، آن هم موقوف به تقدير الهى است . اين‌قدر هست كه نفس انسان آسوده و مطمئن نمىشود و متصل بايد در تعب و طلب باشد .
گرچه وصالش نه به كوشش دهند * آنقدر اى دل كه توانى بكوش
« 24 » براى اين گفته‌اند كه مردم جاهل و عاقل ، نسبت كسالت و بطالت به شخص ندهند و انسان مهمل و تنبل نماند . به هرحال ، حالا كه به نقد حالت انبساطى دارم كه از توقف بوشهر زياد كسل شده بودم ؛ چندى تفرج و تجديد حالت مىشود تا بعد از دو ماه چه پيش آيد . خدمت جناب آقائى دام اقباله عرض كرده‌ام كه ، در غياب خودم براى كارهاى داخلهء ولايت ، سرهنگ را گذاشتم و براى كار گمرك و پاره‌اى گفتگوهاى غير رسمى خارجه ، ميرزا خليل مانده است و مخصوصا به جناب باليوز « 25 » رسما اطلاع دادم كه ، در غياب من ، امور رسمى را با اتباع من متروك دارد و مستقيما به خودم بنويسد و جواب بخواهد . دور نيست كه خود باليوز هم تا اواخر اين ماه با جهاز جنگى به سواحل عمان الى مسقط مسافرت كند « 26 » . اين هم يك فرجه است براى تعطيل در كارهاى رسمى ؛ تا ببينم كه حاجى محمد خان با آن بطوء حركت و اهمال در كارها ، كى به سلامت وارد مىشود . اگرچه مىدانى كه خود كارگزار رفع حاجت كليه را نمىكند ، باز گفتگوى با حكومت هست . اينقدر هست كه به واسطهء او مىگذرد و تازه محذورات و مخاطرات ندارد و از آن‌طرف هم خودم به او مطمئن هستم و طرف صحبت و مشغوليت من است و مرا
هامش
( 24 ) - كذا . در ديوان حافظ [ چاپ خانلرى . صفحهء 558 ، غزل 279 ، بيت 5 ] به اين صورت آمده است كه :گرچه وصالش نه بكوشش دهند * هرقدر اى دل كه توانى بكوش( 25 ) - ظاهرا از بابى و بايير فرانسوى به معنى حكومت كردن گرفته شده است . در اين متون به مفهوم قنسول يا كسى كه وكيل سياسى دولت خويش است در بلاد خارجه ، به كار برده مىشود . ( 26 ) - جهت اطلاع بيشتر به خاطرات حسين قلى خان مندرج در باب اول رجوع كنيد .