تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 454

مساهمون:

ص٤٥٤
زود قبول شدن و نشدن آن منوط به مشيت الهى و حكم تقدير و اجل معين است .
گرچه وصالش نه به كوشش دهند * آنقدر اى دل كه توانى بكوش
« 29 » حسين « 30 » الحمد لله درد چشمش به كلى رفع شده ، ولى مجددا به قدر سى دانه بر صورت و پيشانى او زده است كه خيلى آزار مىكند ؛ سپردم جواب مراسلهء شما را عرض كند . اگر باران مىآمد ، در اين سفر بد نمىگذشت . قدرى از واردات دور بوديم ؛ همصحبت هم ميرزا حسين اهرمى و حاجى احمد خان و شيخ . . . « 31 » هستند ، بد نيست . گرچه هواى عباسى خيلى گرم است ، در « ترمامتر » « 32 » ها كه ميزان الحراره است و درجهء او منتهايش 50 درجه است ، روزها 25 درجه است و شب‌ها 23 . ديگر نمىدانم در ترمامترهاى 120 درجه و 200 درجه ، چه درجه‌اى مىشود . هنوز نارنگى اينجا ترش است . از ميناب رطب تازه آورده بودند . انار گناوه هم هست . به هم هست . سيب هم از كرمان آورده‌اند . خربزه هم داريم . از بوشهر هم هندوانه خوب مىفرستند . كاشكى انسان را بگذارند آسوده باشد . از بابت دور بودن و كناره بودن خوب جائى است ، خصوصا سفر دريا .

شنبه 29 جمادى الاخر 1309 قمرى

هو فرزند عزيز مكرم اين پست هم به قاعده بايد 15 روز از تهران حركت كرده باشد ، تصادف با پست بوشهر نكرده است ؛ نوشتجات تهران در پست ديگر خواهد رسيد . عمل تلگراف هم كه در تمام دول روى زمين انفع صنايع و موجب آسايش خلق است ، در ايران از جميع امور بىحاصل‌تر است . عيب او يكى و دو تا و صد تا نيست كه قابل اصلاح باشد . با اين حالت باز هروقت خبر كرده‌ايد ، ميرزا خليل را از كار گمرك و همه چيز معطل كرده‌ام ، از صبح الى شب مراقب بوده است ؛ بعد از مأيوسى ، دست خالى مراجعت نموده است . اسناد خرج هرچه بوده است تمام را فرستادم ، بجز قبض حاجى ميرزا حسين خان كارگزار بمبئى . چون به قدر هفت‌صد تومان از طلب او باقى است كه حواله نداده است ، نوشتم قبض يك تخته بفرستد نزد حاجى ميرزا احمد كازرانى كه امسال رجوع كارش به مشار اليه است ، قبوضات جزء او را با تتمهء طلب رد كند ، قبض يك تخته او را ببرد سند خرج مفاصا بفرستد . عمل و بقاياى عربستان هم به طاق ابروى دخانيات از ميان رفت . « 33 » غم عشق آمد و غم‌هاى دگر جمله ببرد . اين را هم به حكم تقدير
هامش
( 29 ) - كذا . در ديوان حافظ [ چاپ خانلرى . صفحهء 558 ، غزل 279 ، بيت 5 ] به اين صورت آمده است كه :گرچه وصالش نه بكوشش دهند * هرقدر اى دل كه توانى بكوش( 30 ) - مقصود پسر حسين قلى خان است . ( 31 ) - يك كلمه خوانده نشد . ( 32 ) - كذا . ( 33 ) - اشاره‌ايست به وقايع تحريم تنباكو و تأثير آن در تمامى امور مملكت .