تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣
كرد ؛ و قدرى كه كار صعب شد ، به عنوان معالجهء مرض ، سياحت فرنگستان ممتدى اختيار كرد . ملاحظه بكن همه چيز را ممكن الوقوع مىدانم و يقين مىدانم ، بجز مرگ كه ابدا براى خودمان معتقد نيستم . هرگاه قولا بگوئيم ، عملا و اعتقادا انكار داريم . اندكى ماند و خواجه غره هنوز . خداوند توفيق و نفس مطمئنه بدهد .

پيوست

خطوط جناب اميرنظام را كه فرستاده بوديد ، ديدم . من هيچ وقت از شيوهء ايشان خوشم نيامده است . براى تحرير ، بدترين شيوه‌هاست . صاحب اين شيوه ، نمىتواند روزى صد بيت تحرير كند . شيوهء شفيعاست ، مخصوص قطعه‌نويسى است . جناب اميرنظام چون مايه نستعليق محكمى نداشته است ، در شيوهء شفيعا هم دواير عين و جيم و حاء و جاء و نون را نتوانسته است محكم و خوب بنويسد . بهترين شيوه‌ها شيوهء آذربايجانى هاست و عراقى . آقا ميرزا رضاى خودمان هم تا در اسلامبل « 27 » بود ، خوب مىنوشت . در تحرير و خوش‌نويسى ممدوح نيست . ديده‌ايد كه مرحوم قائم مقام ابدا درشت و بقانون خطاطى ننوشته است ؛ اما خطش خداوند خطوط است و مرحوم معتمد الدوله ميرزا عبد الوهاب به آن تمامى نوشته است و ابدا مطلوب نيست . بقول مرحوم قلندر شاه ، خط بايد يك قدرى لوندى داشته باشد كه انظار را به طرف خود جلب كند .

جمعه 10 ربيع الاخر 1309 قمرى

هو فرزند جان عزيزم روز جمعه است ، در پرسپوليس « 28 » مىروم به هرمز كه از آنجا قدرى سنگ براى بتان جهان برداريم ، بعد از ظهر به طرف جاسك برويم . خيال نداشتم در اين ميل چيزى بنويسم . چند فقره كاغذ رسيده بود با قبوض مواجب و مستمرى اهالى عربستان به اسم جناب جلالت‌نصاب آقاى سعد الملك ، امانت بستم و فرستادم ؛ تفصيلاتى هم خدمت خودشان زحمت دادم . خدا گواه است خجالت مىكشم ؛ بعد از سه سال زحمت و گرماى بنادر ، يك سال كه بايد در تهران آسوده باشد و رفع خستگى نموده به احترام راه بروند ، باز اين‌گونه ترتيبات در اباطيل بايد ملاحظه فرمايد و اضطرارا در مقام گفتگو برآيد . به حقيقت ، اين خجلت من موقوف به همت شما است كه ديگر نگذاريد كه زحمت اظهارش و اصرارش را ايشان تحمل فرمايد . همين قدر كه ملاحظه فرمودند و مطلع شدند ، دوندگى و سعى و زحمت آن را خودتان متحمل شويد .
هامش
( 27 ) - كذا . ( 28 ) - مقصود كشتى پرسپوليس است .