بنويسم . اگر هم خير ، من جاى اسم او را مىگذارم كه شما خودتان در تهران اسم او را بنويسيد و بدهيد ببرند .
شنبه 6 ربيع الاول 1309
هو فرزند مكرم كاغذهاى 22 صفر ، چهارم ربيع رسيد . حاصل جان كلام همان عبارت معمولى كه خبر از صحت وجود مسعود سركار عليهء عاليه حاجى بىبى « 22 » دامة اقباله و فرزندان عموما ، خصوصا از جان گرامىترم مهدى آقا « 23 » بود ، موجب آسايش خاطر آمد .
شرحى در تقلب و بدذاتى ميرزا اسماعيل نوشته بوديد . او بىعقل است و طماع ؛ به علت آنكه روزى كه عيال از شوشتر حركت مىكرد ، من دو خروار شلتوك نجفى براى زراعت آورده بودم ، با محمد على ميرزا پسر معين الدوله رفت در انبار غارت كرد . من چون ديدم به سزاى خود رسيد و احضار شد ، ستر و كتمان كردم . سفيه طماعى است ؛ ولى اينجور اشخاص براى يك دستمال ، قيصريه آتش مىزنند ، خصوصا در حالت بيكارى و فلاكت تهران . صورت قبوض سليمان خان را از بابت ذخيرهء محموله از اصفهان سابق فرستادم ؛ از روى همان قبض به دستور العملى كه سابق نوشتهام بگيريد . حالا كه فرصتى هم در دست داريد ، حاجى امين السلطنه به مشهد مىرود ؛ تا برود و مراجعت بكند ، شما قبض را مسوده كنيد .
عماد الدولهء ماليه ، حرف تمام حكيمانهاى مىگفت . مىگفت ، مردم ايران از دو صفت خارج نيستند ؛ يا امين و راستگو و درستكار و صديق هستند ، ولى بىكار و احمق و كم هنر و يا گاهى باهنر مىشوند ، ولى متقلب و بىامانت . مخصوصا در جنس ميرزا ابراهيم اين قاعده تخلف نمىكند ؛ تجربه شده است . در باب جنس قشون كه نوشته بوديد تلگراف كنم ، در اين صفحات روزبروز جنس در ترقى است . شما ملاحظهء تفاوت قيمت جيرهء قشون را بكنيد ، نهايت هزار و سيصد تومان باشد . اما وقتى كه ديوان دانست نرخ ترقى دارد و حمل جنس را قدغن كرد ، ضرر گمرك دو مساوى تفاوت مىشود . من ناچار تلگرافى همين چند روز قبل از حركت به طرف بنادر ، مىكنم تا جواب چه رسد . اقلا تسعير اول سال در 6 ماههء اول ثابت باشد و از روى سند خواهد شد ؛ تا خواست خداوند چه باشد . اينكه نوشته بوديد ذات اقدس شخصا در اسناد و مخارج دقت و رسيدگى مىفرمايند ، اگر واقعيت دارد ، دوام و ثبات نخواهد داشت ، زود موقوف مىشود . اين عمل وقتى دوام و اعتبار دارد كه يك نفر اهل اين كار ، آن هم شخص بىغرض كم طمعى رشتهء كار به دستش بيافتد و مقتدر و مختار هم باشد و دوام و ثبات هم دارد . اين ترتيب حاليه براى اين كار چهار روزه است ؛ تا كليهء كارها تغيير نكرده است ، هرچه
هامش
( 22 ) - منظور مادر حسين قلى خان است .
( 23 ) - منظور برادرزادهء حسين قلى خان ، پسر محمد حسن خان سعد الملك ( اول ) است .