تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
از فيض ملاقات ميرزا عبد الحسين محروم و مهجور مىكند كه غنيمت اين است . افسوس كه تمام سال را در زحمت بودم و بعد از ورود ايشان ، دو ماه به آخر عمر حكومت زياده‌تر باقى است . سابق كه در عربستان با هرحالتى كه بودم ، سركار عليه حاجى بىبى دام اقبالها ماهى ، دو ماهى يك تعليقه به من مرقوم مىفرمودند . اين سفر كه از بندر بوشهر تشريف برده‌اند ، البته دو فقره در عرض راه و بعد از ورود ، عريضه جداگانهء مخصوص عرض كرده‌ام . علاوه بر او حسين و والده‌اش عريضه نوشته‌اند ، ابدا جوابى مرقوم نفرموده‌اند . هرچه تصور مىكنم ، وجهى و جهتى براى اين بىالتفاتى تصور نمىشود . جناب آقائى سعد الملك كه حالت اظهار اين فقرات را ندارد و تو هم كه محرم اسرار و حاضر حضرتى ، ابدا چيزى نمىنويسى . به همان سبك و وضع ميرزا ابو القاسم كه : « الحمد لله سركار عليه و فرزندى مهدى و سايرين همگى صحيح و سالمند » ، قناعت دارى . سبك نوشتجات شخصى خانوادگى اينطور نيست ، بايد هرنوع شمسات و افسانهء زمانه را در كاغذ بنويسيد . منشآت مرحوم قائم مقام را بردار بخوان ، ببين چه الفاظ و مطالب و مضامين در كاغذهاى خانوادگى و خودمانى نوشته است . شماها يك چوب برداشته‌ايد ، تمام انسان و حيوان را به همان چوب مىزنيد . خيلى جاى تأسف است .

سه‌شنبه 7 ربيع الاخر 1309 قمرى

هو فرزند مراسلات سيزده شهر ربيع الاول ، دوم ربيع الثانى در بندرعباس رسيد . وضع تحريرات من به واسطهء مقسوم الحواس بودن و ضعف قوا و اشتغال به امور متباين - الوضع اين است كه يك روز بعد از روانه شدن هرپست كه اندكى رفع خستگى شد ، مشغول تحرير نوشتجات پست ديگر مىشوم ؛ زيرا كه مسلما در روز روانگى پست ، از عهده برنمىآيم و اغلب مطالب مهجور و متروك مىماند . اين است كه متدرجا روزها و شب‌ها ، هروقت فرصت دارم چيزى مىنويسم . حالت درد چشم حسين هم براى آقا و نوكر ، بلكه اهالى ولايت حواس و دماغى نگذاشته است . امسال اين طفل بدبخت از اول سال ، روز خوش نديده است . ورم نمىگذارد چشم باز شود كه علت را ببينيم . از روز بيست و شش تا حالا كه روز چهارم است ، خواب و راحت بر ما و خودش حرام است . از خداوند مسئلت دارم ، هرگاه بايد مثل پسر قوام الدوله شود ، مرگش به مراتب بهتر است . با اين حالت ملاحظه بكن ، بايد جواب مراسلات را بنويسم و كار صورت بدهم . هواى عباسى هم جهنم است . آنقدر عرق مىكنم كه در برج سنبله بوشهر عرق نكرده بودم . حقيقت ، گاه چنان خلق انسان تنگ مىشود كه به همهء ناملايمات واردهء تهران تسليم مىشود . چه مىشود ، انسان را كه نمىكشند . اقلا راحت جسمانى و راحت نفسانى دارد و تلافى صدمهء روحانى را مىكند . از آن هم مىتوان گاه به انزوا و گاه به مسافرت‌هاى بيعارى مختصر و گاه به زيارت مشهد مقدس و عتبات عاليات و قم رفع