صحت سركار عليهء متعاليه و سرتيپ و شماها است . الحمد الله اين نعمت موجود بوده است . در باب عزيمت بنادر خودم ، چون بعد از چهار ماه معطلى و انتظار ، جناب سعد الملك روز 27 تلگراف فرموده بودند كه در ضمن اين پست شمشير شما را مىفرستم بمانيد تا شمشير برسد ، من هم حركت روز دوم را موقوف كردم ، قرار را هم به 14 گذاشتم .
سابقا هم خدمت جناب سعد الملك عرض كرده بودم ، قرار گذاشتهام هرمطلبى دارند مستقيما با ميل در هرنقطه كه هستم به خودم اظهار كند و جواب بخواهد . تا آنوقت مصطفى خان سرتيپ فوج هم مىآيد و نظم شهر را هم به او وامىگذارم كه انشاء الله در دو ماه غيبت من نقص وارد نيايد . ولى ، هرگاه طورى مىكرديد كه حاجى ميرزا عبد الله خان زودتر مىآمد ، البته بهتر بود ؛ اگرچه همين ده روز هم باشد ، اسباب آسودگى و مغتنم است . جناب قوام الدوله در هيچكارى اينقدر سخت و مستبد به رأى نبودند . وانگهى ، با آن همه اظهار مهربانى كه نسبت به من و جناب سعد الملك مىكردند ، شايسته نبود در حالتى كه از وزارت امور خارجه براى ايشان جز اسمى باقى نيست و از تمام كارهايشان صرفنظر نموده و منحصر به مأموريت حاج ميرزا عبد الله خان كردهاند ، براى يك خواهش جزئى ما به شدت استبداد رأى بهخرج بدهند . عجب طالعى ما داريم ! البته در اين كار اهتمام كنيد كه انشاء الله بعد از مأموريت هم به چاپارى بيائيد . به دبير الملك هم البته 50 تومان را بدهيد . بدى و عداوت دبير الملك بهتر از خوبى و خصوصيت ميرزا احمد و ميرزا رضا قلى است . فرمان غواصى را هم با پست بعد عرض مىكنم ؛ امساله كه موقع گذشته است و وصول نمىشود . پسر نوذر ميرزا به اصرار كاغذى از من براى دبير الملك در باب صد تومان محل مواجبش از غواصى مىگرفت كه واسطهء خودش برساند و تعارفات هم بدهد شايد مواجبش بگذرد . من از نوشتن مضايقه نكردم . اقلا در دو ماه مسافرت بنادر من ، از فضولى ساكت مىشود ؛ تا مراجعت چه اقتضا كند .
پيوست اول
اين عبد الرضا رئيس پست خيلى احمق است ، به من و اغلب مردم زحمت زياد مىدهد . سابق كه در باب بكارهء « 19 » معافى شكايت كرد و حكم از حضرت اجل صادر شد كه حكما چهار بكاره بايد معاف باشد ، من لابدم شد جوابى كه سواد آن را براى بصيرت شما فرستاده بودم بزنم . نتيجهاش اين شد كه جواب را براى جناب امين الدوله فرستاده بودند و ايشان هم از معقوليتى كه دارند به حاج امين الضرب فرموده بودند ، اگر جناب نظام السلطنه از عبد الرضا راضى نشود ، او را معزول مىكنم . من هم شفاعت و توسط كردم . بعد از اين ، دو سه دفعه اهل ولايت خواستند از او شكايتى بنويسند ، من ممانعت كردم .
هامش
( 19 ) - بكاره به معناى شتر جوان است .