صورت مضبوط در دفتر داشته باشند . در اول سال ، كتابچهء جمع و خرج عادى معمولى را بنويسند و مستوفى الممالك بعد از ملاحظه و امضاء ، به نظر صدر اعظم برسانند و به اذن صدر اعظم ، به عرض پادشاه و دستخط لفظ « صحيح است » برسانند . و اين طبقه ، بر ديگر اصناف اهل قلم مزيت داشتند . بعد از آن لشكر نويسان بودند كه رئيس آنها چندى موسوم به لشكر نويسباشى بود . در عهد شاهنشاه مبرور محمد شاه كه ميرزا آقا خان شخصا محل اعتناء و اعتبار شد ، اين لفظ دربارهء برادر كهتر ، ميرزا فتح الله مقرر شد و خود او را وزير لشكر مخاطب نمودند . طبقهء ديگر ، منشى بود كه رسائل و فرامين بر عهدهء آنها بود . رئيس آنها را منشى الممالك مىگفتند . و از اين طبقه ، انحصار بدولت نداشت ؛ هريك از حكام يا طبقات ديگر ، اعم از آنكه خود سواد تحرير و قرائت داشته باشند يا فاقد باشند ، قادر به استخدام يك نفر منشى بودند . درجهء دوم از استيفاء و لشكرنويس ، سررشتهدارى بود كه نازل منزلهء اين دو مقام بود . و پستتر از او كه سوم باشد ، محرر . و معدودى هم در دفتر استيفاء ، و اگر اشخاص باسواد بودند كه عزب دفتر ناميده مىشد ، براى خدمت صدور بروات و ثبت آنها ، فراش خدمت اسناد دولتى بودند . اما اهل قلم بر دو صنف بودند ؛ يكى استيفاء و ديگرى انشاء . صنعت استيفاء ، علم حساب و مفرده و . . . « 41 » در جمع و خرج . اين را نيز بر دو شعبه كرده بودند : شعبهء جمع و خرج ، ماليات و توجهات ديوانى را ثبت و ضبط و اداره مىكردند . آنها را مستوفى مىناميدند كه تمام دخل دولت و خرج ، بايد از روى تشخيص و تعيين آنها باشد و جزء جمع هرقريه و مزرعه و وجوهات ولايتى ، از روى ثبت آنها باشد . در اول هر سال ، كتابچهء دستورالعملى براى حكام بنويسند و مستوفى الممالك كه رئيس اين طبقه است ، تصحيح نموده به امضاى صدر اعظم برساند . پادشاه خط مىگذاشت و صدر اعظم ذيل هر صفحه را مهر مىكرد و اغلب مستوفيان ، ورق پشت كتابچه را خط و مهر مىگذاشتند . و حكام بايد در جمع و خرج ، بموجب آن عمل كنند و يك كتابچه هم در آخر هرسال كه اسناد خرج را مىآوردند و تحويل مىدادند ، جمعا و خرجا مىنوشتند .
اين كتابچه را مفاصا حساب مىگفتند به مهر صدر اعظم و عنوانش به مهر پادشاه و چند سطرى كه دلالت بر تفريغ حساب باشد ، مىنويسند .
اهل سيف نيز بر چندين شعبه بودند : اشرف از همه و اقرب به پادشاه ، اهل كشيكخانه بودند كه غلام پيشخدمت و قوللر آقاسى و يوزباشى و غلام بودند . رئيس كل ، كشيكچى باشى بود كه ناچار بايد از منتسبين و محل كمال وثوق و محرميت باشد .
بعد از او ، مرتبهء قوللر آقاسى بود و سوم درجه يوزباشى . اما غلام پيشخدمت ، امرائى بودند كه دولت ذخيره داشت ، در وقت ضرورت ، براى حكومت يا رياست يك دسته از قشون يا رسالت و اصلاح امور معظم . هريك صد نفر غلام ركابى هم ، به يك نفر يوزباشى سپرده بود . خدمت آنها در امنيت سوارى در ركاب پادشاه و به نوبت كشيك عمارت و شخص پادشاه و سرا پرده ، گاهى هم هنگام ضرورت ، براى نظم امر خطيرى در معيت
هامش
( 41 ) - يك كلمه خوانده نشد .