پنج رفتيم ميان بكارهها . ناهار همه را در قابلمه كشيده بودند ، برداشتند . اول نسيم مساعدى مىآمد ؛ به طمع آن نسيم ، فورا پرده كشيدند . قدرى رفتيم باد افتاد ؛ سرگردان مانديم . به هزار زحمت از هرمز تا دهنهء خور ميناب ، پنج ساعت از روز گذشته رسيديم .
آنجا حاجى ابراهيم معلم قسمى چوب بلندى براى علامت نصب كرده است و آب در دهنهء خور يك ذرع بيشتر عمق ندارد . ابتداى مره بود كه آب داخل خور مىشد .
احتياطا از بكارهها پياده شديم ، در جاليبوت نشستيم . قدرى هوا مساعدت كرد . از دهنهء خور تا جائى كه ديگر خشكى است و بايد پياده شد ، به قول معلمها نه ميل است ؛ در ساعت و نيم رفتيم . آنجا چون آبادى ندارد ، در كنار و انتهاى خور چند كپر از چوب خرما براى انبار محمولات و نشيمن گمركچى ساختهاند . براى ما هم چهار كپر مقبول از چوب خرما ساخته بودند و فرش كرده بودند . حاج شيخ حسن كلانتر با جمعى و جلودار خودم و چند اسب از خودشان حاضر بودند .
ما در روز يكشنبه نوزدهم ، بعد از ظهر از جاليبوت پياده شديم . رفتيم در كپرها نشستيم تا بكارههاى بنه رسيد . شتر زيادى حاضر كرده بودند . بارها را از بكارهها پايين آوردند ، بار شترها كردند و به طرف قريهء دهو كه يك فرسخ راه است بردند .
ما هم نماز خوانديم و سوار شديم . در اين محل بىآبادى كه زمينش كوير است ، دو آب انبار براى عابرين ساختهاند ؛ يكى را شيخ سعد عرب در زمان حكومت خودشان ساخته ، يكى را حاجى شيخ حسن كلانتر . ماهى دو دفعه از دهات آب شيرين مىآورند ، آب انبارها را پر مىكنند . خيلى اسباب راحت و احياى نفوس است . از آنجا دو ساعت و نيم به غروب مانده سوار شديم . يك ساعت به غروب مانده وارد قريهء دهو شديم . در وسط نخلستان ، در زمين وسيع باصفائى در كنار نهر آب شيرين ، چادرهاى مرا زده بودند . ولى از بسكه كپرها خوب و خوشگل بود ، همه در كپر منزل كرديم . سبحان الله ! اين مردم كه بعد از شش ماه آب شيرين جارى ديدند ، چه حالت وجد و طربى حاصل كردند ؟ ! شب را آنجا خيلى به همه خوش گذشت . با اينكه شب اول قوس بود ، هيچكس شب ميل نداشت لحاف بر روى خود بكشد . صبح طلوع فجر ، بنه بار كرد رفت به طرف ميناب . به من گفتند ، تا ميناب سه فرسخ است و دو راه دارد ؛ يكى از وسط نخيلات مىرود كه گل و لاى و جوى آب زياد دارد و همه جا آبادى است ، يكى در صحرا مىرود كه خشك است .
من راه خشكى را اختيار كردم . در چهار ساعت از قريهء دهو به ميناب رسيديم . آنجا خانهء حاجى عبد الرحمن حيدرآبادى مستأجر گمرك را كه آب جارى متصل و حوض و باغچه كوچكى مشتمل بر ده درخت نارنج و ليمو دارد ، براى من مشخص كرده بودند .
سه چهار خانه هم براى همراهان . حاجى احمد خان هم در خانهء حاجى شيخ محمد برادرزنش كه كلانتر سابق ميناب و حالا مجاور عتبات است منزل كرد .
لازم است شرح داده شود كه جلگهء ميناب واقع شده است در دامن كوه بزرگى كه در ساحل خليج همهجا ممتد است . به اختلاف اعوجاج خليج ، جهت او تغيير مىكند .
در بالاى دشتستان معروف به كوه گيسكان و در آنجا در بالاى خورمج ، كوه خورمج .
از روى دشتى مىگذرد و از بالاى گيسكان و علويه و ساير بنادر كوچك ، به بندر لنگه
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 344
مساهمون: حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
ص٣٤٤