تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
از مردم و تواريخ سپهر و هدايت تأليف كرد . چون مسودهء آنچه را كه من مىخواستم از ابتداى دولت محمد شاه شروع كرده و تا آخر دولت ناصر الدين شاه بنويسم ، موجود نيست كه تصحيح و مقابله شود و مىترسم اجل فرصت ندهد ، حالى كه بالنسبه فراغتى دارم ، بر سبيل اجمال مىنويسم . از سنهء 1241 كه بناى جنگ جهاد ملاهاى ايران با دولت روس شروع شد ، عبد الله امين الدوله و جمعى ، به هواخواهى حسين على ميرزا فرمانفرماى فارس و حسن على ميرزا شجاع السلطنه و به معاندت با اللهيار خان آصف الدوله و ميرزا ابو القاسم قائم مقام ، بناى اخلال در كار عباس ميرزاى نايب السلطنهء آذربايجان گذاشتند . نايب السلطنه و قائم مقام ، عقيدهء خود را بر استحكام عمل ولايتعهد و مواضعه با دولت روس و مسامحه در پيشرفت كار ايران كردند . و از قضاياى تقديرى ، اين عقايد و اسباب با طلوع كوكب اقبال دولت روس و سلطنت امپراطور نيكلاى مقارن افتاد كه بعد از مصالحهء دول و اضمحلال بناپارت ناپلئون فرانسه بود . و اين مساعدت‌هاى تقدير و مخالفت‌هاى رجال ايران ، حالت تب دق و مرض سل را در كالبد دولت و ملت ايجاد كرد . با وجود تملقات مورخين ، مآثر دور بروز ادبار و اضمحلال اين دولت را آشكارا مىتوان دانست . فتحعلى شاه هم از پيشرفت مأيوس و از زحمت و خرج خسته شد . تغيير اسلوب و عقيده داد و به عيش و طرب و شهيات نفسانى ، از سلطنت قناعت كرد و حوزهء آنچه باقى مانده بود ، به قدرت و استيلاى عباس ميرزا نايب السلطنه محول نمود . و نايب السلطنه هم‌چون از طرف مغرب و جنوب ايران ، به واسطهء مجاورت روس و روم و انگليس مأيوس بود ، همت خود را به مصروف جانب شرقى كرده بود ، شايد تلافى باخته در غرب در شرق بشود . به واسطه بىعلمى از رموز پولتيكى ، نمىدانست كه دولت انگليس براى نفوذ دولت ايران در افغانستان و تركستان ، مانع بزرگ و سدسديدى در باطن است . اجل او را مهلت نداد تا دولت ايران و همت او هردو ضايع ماند . بعد از وفات فتحعلى شاه ، به واسطهء ادبار دولت ، در به دو كار به اعدام وجودى مثل قائم مقام تعجيل كردند . و حال آن‌كه خيالات آن وزير ، با وجود بىعلمى او از پولتيك فرنگستان و بىاطلاعى و عدم مخاطبه و مراوده ، از همان تقصيرى كه در تاريخ سپهر براى او در استرداد انعام باغبان و عريضه‌اى كه به محمد شاه نوشته است ، مىتوان پايهء خيالات مقدسهء او را استنباط كرد كه در مشروطه بودن دولت ، چه عزم ثابتى داشته و اگر آن نيت پيشرفت كرده بود ، اين ذلت و نكبت حاليه دست نمىداد . بالجمله او را كه بقتل رسانيدند ، كار بدست غير اهل افتاد و رجال ما ، علاوه بر بىعلمى ، متصف به صفات خودخواهى و رشوه‌خوارى و اغراض شخصى كردند آنچه كردند . و پادشاه هم مبتلاى مرض نقرس و بيم جان بود . بر فرض هم نمىشد ، بىعلمى و عادت به رسومات قديم ايران ، از سنهء 1260 كار دولت را به هرج و مرج بقسمى منجر كرد كه در جميع بلاد ايران ، عجزه معدوم و مظلوم و اقويا متمرد و مطلق العنان بودند ، و اگر كسى هم در صورت ظاهر طاعت داشت ، آنقدر به غرض نفسانى پاپى او مىشدند كه تمرد و عصيانش را بىپرده مىكرد ، چنان‌كه در مسئله آصف الدوله و خراسان كردند . اگرچه آصف الدوله بعد از مراجعت محمد شاه