مجملا از حد باسعيدو تا به قشم - اين جزيره كه در كتب ، بعضى جزيرة الطويل و پارهاى قشم مىنويسند - ، به موجب تفصيل ذيل ، دهات در دو سمت او واقع است كه ابتداى آنها از طرف مغرب شمالى و انتهاى قشم از سمت مشرق جنوبى خود خور قريهء لافت ، براى گودى جهاز در صورتىكه جز پاك كردن كار ديگر نداشته باشد ، كمال امتياز را دارد . از آنجا كدخداى لافت را اذن معاودت دادم . در ساعت چهار لنگر برداشتيم . باز از اينجا به قدر سه چهار ميل كه مىرود ، محل خطر است ؛ زيرا كه دماغهاى از كوه طرف ساحل عباسى كه در غرب بندر خمير است ، داخل دريا مىشود كه اغلب جاها آب كفايت سير كشتى را نمىكند . يك جهاز انگليسها كه متعلق به كمپانى ميل بوده است ، بيست و چهار سال قبل از اين در همين خط شكسته و اسبق از او هم جهاز بادى معتبرى از مسقطىها همينجا شكسته است . به تشويش و احتياط زياد از اين خط گذشتيم . وقتىكه مقابل كوه مخروطى جزيرهء قشم كه معروف به رسور است رسيديم ، ديگر معلمهاى عرب خوشوقت و از انداختن بليط آسوده شدند ؛ زيرا كه از دو ميل به باسعيدو مانده تا آنجا ، متصل با بليط آب را مىپيمودند و به معلم و سكانچى جهاز از عمق دريا خبر مىدادند و تعليم مىكردند كه از كدام طرف سير كنند .
بعد از گذشتن از اين مخاطرات ، روز بيست و هفتم ، چهار ساعت به غروب مانده وارد لنگرگاه عباسى شديم . جاليبوت زيادى به استقبال آوردند . رفتيم در اسكلهء جديدى كه از مستحدثات خودم است كه در سنهء 1299 استدعا كردم اولياى دولت دو هزار تومان دادند ايجاد كردم و از آن سنه الى حال سالى سيصد تومان حق العبور به ديوان عايد مىشود ، پياده شديم . سعد الملك دار العلم دولتى را چون جائى نداشت ، در وسط اين اسكله بنا كرده است . اسكله منتهى مىشود به جلوى عمارت و لنديزى كه محل ورود و خروج مال التجاره و محمولات است . در حكومت سعد الملك ، آنقدر دكاكين و ابنيه در عباسى احداث شده است كه ابدا شباهت به سنوات سابقه ندارد . زيرا كه من از سنهء 1275 الى حال ، بنادر را سه دفعه ديده بودم و اين مأموريت ، ديدن چهارم است . يك توپخانهء مختصرى هم حاجى حضرتقلى بيگ ياور در هشت سال قبل ساختهاند .
آن هم به ترتيب نسبت به ساير بنادر ، جاى شكر و مسرت دارد . ده روز در عباسى براى كارهاى حكومتى و ولايتى توقف كردم . روز جمعه دهم ربيع الثانى به عزم رسيدگى به كارهاى تعميرات قلعهء جاسك ، از عباسى سوار جهاز پرسپليس شديم . در مدت يك ساعت و نيم رفتيم به جزيرهء خارك . پانزده ميل راه است . چون جهاز تعادل نداشت و سبك بود ، خبر كرده بودم چهارده بكاره سنگ آنجا حاضر كرده بودند . لنگر انداختيم .
سنگها را به جهت سنگينى ، حمل جهاز كرديم . خودم و همراهان پياده شديم ، رفتيم قلعه و لنديزى و ساير جاها را گردش كرديم . اين دفعهء سوم است كه من اينجا را سياحت كردهام . حيف از اين بنا كه قريب الانطماس است . اگرچه حاصلى ندارد ، ولى عظمت و وضع بناى او قابل حفظ بود . يك ساعت و نيم به غروب مانده از آنجا لنگر برداشتيم .
از طريق غير معمول كه فيما بين هرمز است و راه ميناب ، رفتيم داخل خط معبر كشتىها شديم .
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 341
مساهمون: حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
ص٣٤١