تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
مىروم . اين استيملنج در پاى پرس‌پليس براى ركوب شما بماند . قبول نكردم ؛ با دكتر مراجعت كرد . من با جاليبوت پياده شدم . رفتم تمام اراضى متصرفى انگليس‌ها را با ابنيه و غيره سياحت كردم . مأمور هم با جاليبوت آمد رفت تلگرافخانه . اگرچه نقشه و مساحت آنجا را احمد خان سرتيپ به دربار فرستاده است ، ولى چون همه‌كس به آن نقشه‌ها دسترسى ندارد ، راپورت و شرح وضع آنجا را هم در ذيل جزاير و بنادر غير معروف مىنويسم . در ساعت پنج از روز گذشته با حالت كسالت و خستگى پياده‌روى ، مراجعت به جهاز نمودم . چون به توسط ميرزا ابو القاسم گله كرده بود كه نايب الحكومهء بندر لنگه نيامد به جهاز مرا ملاقات كند ، از جهاز ، غلامرضا بيگ نايب جاسك را فرستادم كه ، اولا به باليوز بگو من چون ناخوشم ، امروز عصر مىروم . نايب الحكومهء آنجا براى همه قسم مرجوعات و استرضاى خاطر شما حاضر است . جواب داده بود كه ، فردا دوشنبه است ، ميل مىآيد . من هم نوشتجات ميل را مىگيرم مىروم به ساحل عمان . نايب فوج هم فضولى كرده با غلامرضا بيگ بىاذن من رفته بود . اظهار بدگذرانى فوج را كرده بود كه ، از بس نان خرما و ماهى خورده‌اند ، همه مريض شده‌اند ؛ طبيب نداريم ، دوا نداريم . غلامرضا بيگ برخاسته بود . او را هم ميرزا ابو القاسم منشى به تعصب ملى منع كرده بود . آمدند . من هم مناسب مقام ندانستم كه سريعا او را تأديب كنم . عصر يكشنبه دوازدهم ، سه ساعت به غروب مانده لنگر برداشتيم ، روانه شديم . بعد از آمدن ما ، يك قبضه تفنگ دولول براى غلامرضا بيگ و يك قبضه يك لوله براى نايب فوج فرستاده بود . غلامرضا بيگ پنج تومان به حامل داده بود . ساعت به غروب مانده از جاسك جهاز حركت كرد و به خط مستقيم دو ساعت از روز دوشنبه سيزدهم ربيع الاولى گذشته ، وارد لنگرگاه عباسى شد . از جاسك الى عباسى را در 16 ساعت طى كرديم . در ذهاب ، طوفان اذيت كرد كه جز من و احمد خان سرتيپ و حاجى احمد خان ، كسى حالت نشستن و اكل و شرب نداشت . ولى در اياب ، دريا آرام بود . بعد از ورود ما به عباسى با وجودى كه باليوز صريحا گفت كه ديگر به ساحل ايران عبور نمىكنم ، روز بيست و يكم آمده بود جزيرهء هرمز . جهاز رالينسون با دوربين پيدا بود . يك شبانه روز ماند . جاليبوت فرستاد كاغذهايش را از ميل بوشهر گرفتند . بعد حركت كردند و به سمت عمان رفتند . من هم كاغذهاى ميل بوشهر را نوشتم و كارهاى اساسى را سر و سامانى داده ، روز چهاردهم ربيع الثانى چهار سر اسب و يك جلودار همراه حاجى شيخ حسن كلانتر ميناب از راه خشكى ، طريقى كه آب و آبادى ندارد ، دادم آذوقه برداشتند رفتند ميناب . رئيس حسن خان كلانتر شميلات را روانه كردم كه هرچه اسب و قاطر دارد ، بردارد ببرد ميناب . پنج بكاره و پنج جاليبوت كرايه كردم براى بنه و چادر و همراهان . روز شنبه هجدهم ربيع الثانى ، چهار ساعت به غروب مانده همه در بكاره‌ها سوار شديم . جاليبوت‌ها را ترك كرديم . پرده‌ها را كشيدند . باد چندان عيب نداشت . تا هرمز كه هفت ميل است ، در سه ساعت و نيم آمديم . يك ميدان فاصله از آبادى ، لنگر انداختيم . پياده شدند ، شام طبخ كردند . ساعت چهار چون خورش‌ها را از عباسى آورده بودند ، شام مهيا شد . صرف كرديم و ساعت
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 343 | حسين قلى خان نظام السلطنه مافى / معصومه مافى و منصوره اتحاديه و سيروس سعدونيان و حميد رام پيشه