تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
را هم پرداختم ، فقط باقى گمرك ماند . چون در مأموريت سابق كه سنهء 1299 بود به واسطهء بىمنزلى در بيرونى حاجى محمد ابن عباس منزل كرده بودم و اتاق خوبى نداشت ، عهد كرده بود بالاخانهء خوب عجمى بسازد . در حكومت سعد الملك به همان دستورالعمل ساخته بود . مكرر گفت كه ، من براى منزلگاه شما بالاخانه‌اى ساخته‌ام . من هم روز دوم خبر كردم كه ، چون مادر حاجى محمد يك ماه قبل فوت شده است ، وقتى كه مىخواهم سوار كشتى بشوم ، مىروم منزل حاجى . سه ساعت به غروب مانده بنه و همراهان رفتند كشتى ؛ خودم با حاجى احمد خان رفتيم منزل حاجى . در همان بالاخانه كه اسمش را سعدآباد گذاشته ، قهوه و يك پياله چاى صرف شد ؛ قدرى هم انار مسقط كه امتياز دارد آورد . برخاستيم آمديم . خود حاجى هم آمد . در جاليبوت نشستيم آمديم جهاز . در جهاز حاجى را با جمع تجار شيعه و سنى و بحرينى عود دادم . شب را در همان لنگرگاه بوديم . طلوع جمعه 26 ربيع الثانى در حالتى كه جهاز ميل هم رسيد ، ديگر معطل گرفتن كاغذ بوشهر نشديم ؛ لنگر برداشتيم . دو ساعت و نيم طى مسافت كه 21 ميل است كرديم و به لنگرگاه با سعيدو رسيديم . كشتى لنگر انداخت . خودم و احمد خان سرتيپ و حاجى احمد خان و معلم اول جهاز با چهار نفر نوكر پياده شديم رفتيم . در ظرف دو ساعت و نيم تمام قطعهء متعلق به انگليس‌ها را سياحت كرده ، مراجعت به جهاز كرديم . آنچه متعلق به اين جزيره هم هست ، مفصلا در ذيل ساير جزاير مىنويسم . ساعت پنج از روز گذشته وارد جهاز شديم . چون از راه خوريه كه در دو سال قبل سعد الملك به بندر عباس رفته بود جهاز ديگرى عبور نكرده است ، من براى تكميل علم اجزاء جهاز و خودم ، دو معلم عرب كامل از بندر لنگه برداشته بودم كه اسامى آن‌ها از قرار تفصيل است . متوكلا على الله ساعت پنج لنگر برداشتيم . تقريبا سه و نيم به غروب مانده به مضيقى كه اصل خوريه است رسيديم . آنجا آب خليج يك شعبه‌اش از وسط دو زمينى كه به منزلهء جزيره است و تماما درخت سبز و خوشرنگ مىگذرد . يكى از اين دو قطعه زمين متصل است به ساحل جزيره . عبور از اين خوريه خيلى خطر دارد . تشويش زياد است . جهاز از خوريه در ظرف يك ساعت و ربع گذشت . رسيديم به خور قريهء لافت . ابتدا سعد الملك به اين ملاحظه اين راه را اختيار كرده است كه در وقت گودى رفتن جهاز دولتى ، هرگاه فقط منظور پاك كردن كنار و لنگ چرخ و جسد جهاز باشد ، ديگر حاجت بردن بمبئى نشود ؛ مگر وقتىكه تعميرات ديگر داشته باشد . يك ساعت و نيم به غروب مانده رسيديم به محاذى قريهء لافت . هم وقت مقتضى سير كامل در خور لافت و خود لافت نبود و هم باد و طوفان بود ؛ لنگر انداختيم . كدخداى آنجا كه سعيد بن صالح نام دارد و فارسى هم مىداند ، آمد استقبال . با او قرار داديم كه فردا طلوع آفتاب مىآئيم به لافت . صبح اول آفتاب با چند نفر و احمد خان سرتيپ و حاجى احمد خان و كاپيتان جهاز سوار شديم به جاليبوت . از خور رفتيم تا پاى قلعه پياده شديم . كدخدا دو قربانى كشت . رفتيم قلعه و چاه‌هاى آب شيرين را كه هردو از ابنيهء نادر شاه افشار است ، سير كرديم . راپورت اين هم در ذيل جزاير نوشته خواهد شد . سه ساعت و نيم ذهاب و اياب و سياحت لافت طول كشيد . مراجعت به جهاز كرديم .
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 340 | حسين قلى خان نظام السلطنه مافى / معصومه مافى و منصوره اتحاديه و سيروس سعدونيان و حميد رام پيشه