سابقا دزدگاه بود و در زمستان به واسطهء كولاك ، چاپار در آنجا تلف مىشد . در طفوليت نذر كرده بودم كه اگر فرصت و وسعت باشد ، آنجا را ايجاد آبادى كنم . در سنوات بعد ، به حيدر قلى خان برهان الدوله برادرم نوشتم و او آنجا را قهوهخانه و كاروانسرا و مختصر قلعهاى ساخت و به اسم من موسوم كرد . از حسينآباد براى ناهار رفتم حيدريه ملكى مرحوم برهان الدوله كه در كنار رود ابهررود است . ناهار را مهمان حاجى ملا احمد كدخدا بودم و مراجعت كردم . صبح از آنجا حركت كرده ، رفتم خرم دره . در خرم دره تلگرافى از وزراى دربار رسيد كه ، شجاع الملك قراباغى پسر عبد القادر خان ، عارض است كه ، هزار و دويست تومان مواجب سوار او را ندادهايد ؛ يا سند يا حوالهء پول را بفرستيد . جواب نوشتم كه ، ميرزا نور الله خان كه مباشر عمل ماليات بوده است ، در تهران است و اسناد نزد اوست . از آنجا حركت كردم ، رفتم در صائين قلعه ناهار خوردم .
شب رفتم به قريهء دير سلطانيه كه ملكى خودم است . ميرزا على اكبر مباشر املاكم ، آنجا تشريفاتى عمل آورده بود . جهان شاه خان هم از كرفس منزل خودش ، آنجا آمد و ناهار آنجا بود . يك جفت اسب درشكه پيشكش آورد ؛ نپذيرفتم و به پسرهايش بخشيدم .
از رعايا التزام گرفتم كه دوازده بالاخانه در منازل خود براى منزل عابرين بسازند ، و نوروز فراش را محصل آن كار كردم . از آنجا بدون آنكه وارد شهر زنجان شوم ، رفتم به قريهء كوشكان ملكى خودم در يك فرسخى شهر . نواب عز الدوله عبد الصمد ميرزا حاكم بود ، خصوصيتى هم نداشت ، بلكه يك جزئى كدورتى هم از زمان شاه شهيد در ميان بود ؛ معهذا مهربانى و مهمانى كرد . مجملا تا پانزدهم جمادى الاخر در اين املاك خمسهء خودم كه از قرار تفصيل ذيل است ، گردش كردم .
دير ، واقعه در جنوب سلطانيه ، 6 دانگ . كوشكان در سر راه تبريز ، يك فرسخى شهر ، 6 دانگ . ينگجه ، سه فرسخى شهر ، سرراه ، 6 دانگ . والارود ، در جنب كوشكان ، 3 دانگ . كرزه ، چهار فرسخى شهر ، كنار راه ، 6 دانگ . باعلوچه در جنب كرزه ، چهار فرسخى شهر ، 5 دانگ . ماهران ، پنج فرسخى شهر ، كنار راه ، 5 دانگ . دير عليا ، در ابهررود ، 6 دانگ . دير سفلا ، در ابهررود ، 6 دانگ . آقا جرى ، 6 دانگ . زرزر ، 6 دانگ .
دولحدس ، 6 دانگ .
در دير خبر تلگرافى رسيد كه ، خداوند پسرى كرامت كرده است ، اسمش را عيسى گذاشتيم . پانزده جمادى الاخر از دير به طرف قزوين رفتم ؛ منزل اول صائين قلعه و از آنجا به حيدريه . از حيدريه درشكه و بنه را از راه قميك به دو دهه سعد الملك فرستادم و خودم از راه جرندق و كشكين ، رفتم يزدرود ملكى سردار مكرم و از آنجا به يلآباد ملكى سعد الملك .
بازگشت شاه از سفر فرنگ
دو سه روزى بودم كه خبر ورود شاه به رشت و حركت از رشت رسيد . روزى