حكومت فارس
در اين بين ، عبد الله خان سردار را براى كار قورخانه از همدان احضار كردند ؛ او آمد و به صدابديد او ، سعد الملك را هم احضار كردند . اغتشاش كار فارس و حكومت حاج آصف الدوله شدت كرد . قوام الملك را هم از كربلا احضار كردند . اصل موضوع اين بود كه به آن افتضاحى كه به تحريك قوام الملك ، شعاع السلطنه را از فارس خارج كرده بود ، شاه درصدد تلافى بود . هرقدر آصف الدولهء بيچاره سعى كرد ، او را اذن رفتن به فارس ندادند . بعد از فوت عيالش ، به توسط ظل السلطان ، اذن دادند كه برود نعش عيالش را ببرد كربلا . در اين بين ، باز او را به تهران احضار كردند . خيال صدر اعظم اين بود كه ، يا مرا بفرستد به فارس يا فرمانفرما را . سپهسالار اخلال كرد و چون مردم كرمانشاهان هم مستعد شورش به علاء الدوله شده بودند ، ورق كار را اينطور برگرداند كه علاء الدوله از كرمانشاهان برود به فرمانفرمائى فارس . در شهادت شاه شهيد ، ركن الدوله حاكم فارس بود به پيشكارى ميرزا شفيع خان مستشار الملك . بعد كه ميرزا شفيع با ركن الدوله نساخت و استعفا داد ، معتمد السلطنه ميرزا ابراهيم پسر ميرزا محمد قوام الدوله را پيشكار كردند . بعد ركن الدوله هم كارش پيشرفت نكرد و او را معزول كردند . بعد از ورود شاه به تهران و جلوس به تخت ، صدر اعظم پيش از معزولى ، به واسطهء عشقى كه به طايفهء نظام العلما داشت ، ناظم الدوله ميرزا اسد الله خان را حاكم فارس كرد رفت . بعد كه امين السلطان به قم رفت و امين الدوله آمد صدر اعظم شد ، بعد از عزل عبد الحسين ميرزا فرمانفرما از وزارت جنگ ، او را حاكم فارس كردند و ركن الدوله را به پيشكارى مستشار الملك ، حاكم خراسان كردند و آصف الدوله را از حكومت خراسان عزل نمودند . اول اسباب كدورت فيما بين مرحوم مخبر الدوله در وزارت داخله ، عزل آصف الدوله بود كه مخبر الدوله اصرار داشت كه از عهدهء حكومت برنمىآيد و واقعا هم خراسان خيلى بىنظم شده بود . چون مهدى خان آجودان مخصوص ، وكيل آصف الدوله بود ، با استيلائى كه در مزاج فرمانفرما داشت ، محرك او شد كه ، بايد ايستادگى كرد و نگذاشت آصف الدوله معزول شود . فرمانفرما هم چون در كليهء كارهاى عزل و نصب حكام مداخله مىكرد ، ايستادگى كرد تا كار به استعفاى مخبر الدوله كشيد و به شرحى كه نوشتهام ، امين الدوله از آذربايجان احضار و صدر اعظم شد . بعد از آمدن ، سخت ايستاد تا آصف الدوله را معزول كرد . ركن الدوله به توسط من ، به پيشكارى مستشار الملك ، حاكم خراسان شد و التزام سپرد كه مداخله در كار ماليات نكند .
زيرا كه عادت ركن الدوله اين بود كه از ماليات و فروعات هرچه وصول مىشد ، براى فايدهء حكومتى مأخوذ مىكرد و قسط ديوان و قبوض و پيشكش و خرج حساب و غيره را ، به گردن پيشكار وارد مىآورد . بعد از رفتن خراسان ، با مستشار الملك بر هم زد و اصرارى در عزل او داشت كه تا امين الدوله صدر اعظم بود ، پيشرفت نكرد .