كه اصلا با ديوانيان ديدوبازديد ندارد ، ديدن كردند . پارهاى هم تعارفات بره و جوراب و جاجيم فرستادند . در كشكان قريب بيست روز ناخوش شدم ، خيلى سخت . ميرزا محسن نامى بود طبيب تفرشى الاصل از شاگردهاى مدرسه ، چون پيرمرد و مجرب بود ، بدمعالجه نكرد . خيلى بنيهام تحليل رفت ، به قسمى كه چند قدم نمىتوانستم پياده بروم . براى تغيير آب و هوا ، به قريهء و سرعليا كه در بلوك ابهررود داشتم رفتيم . جاى ييلاق خوش هوائى است . سرچشمهء رودخانهء ابهررود آنجاست . صد و بيست خانوار رعيت دارد . ولى چندان اهتمام در رعيتى و ايجاد باغ و اشجار ندارند و بيشتر هم خود را صرف مال و گوسفند و ماديان و كرهء قاطر كردهاند . ماليات جنسى گزافى دارد ، دويست و هفتاد خروار . اگر رعيت اهتمام در زراعت بكند ، سهل است .
بارى ده روز آنجا توقف كردم . از قريهء قلتق مسقط الرأس ذو الفقار خان اسعد الدوله يخ مىآوردند . آن اطراف غالبا املاك اسعد الدوله است . در اين سفر به واسطهء ضعف بنيه ، تخت برده بودم . در مراجعت از راه كاوند كه شرح حال جستن طلا و زحمات شاه شهيد و بدست نيامدن معدن آن در تاريخ مضبوط است ، آمديم . از كشكان به دثير ، هفت فرسخ راه است همه كوه و دره و ماهور . ناهار را در قريهء انگجى متعلق به آقا عبد الله خورديم . عمارت مختصرى داشت . اگرچه حاجت نداشتيم ، انسانيت و ادب كرد و از بره و مرغ و ماست و دوغ و كاه و يونجه ، هرچه توانست حاضر كرد . سه ساعت به غروب مانده ، از آنجا سوار شديم و قريب غروب آمديم كشكان .
تفرج و سركشى به املاك
در اول ماه جمادى الاخر از آنجا باز به عزم دو دهه ويلآباد كه سر راه كيلان است ، رفتم كه در وقت رسيدن اردو آنجا باشم . چون كاروانسرائى و مهمانخانهاى براى سعد الملك گفته بودم در خط راه ساخته بودند و امامزادهء دو دهه را هم برادرم نذر داشت تعمير كند و اداى نذر نكرده بود و همچنين در عمارت اربابى حمام هم نبود ، همه را من بنا كرده بودم ؛ جزئى ناتمامى داشت ، براى رسيدگى اتمام آنها آمدم .
دو دهه به واسطهء زيادى باد و كمى آب ، بدجائى است و در هردو سفر ، از شدت باد و مه به ما بد گذشت . از آنجا به سفر آب گرم رفتيم . يك شب دريله گنبد مانديم ، يك شب در ساروانك كه هردو ملك سعد الملك است ، و سه شب هم در آب گرم . بسيار خوش گذشت .
يخ معدنى مىآوردند . خربزه و هندوانه هم از شهر مىآوردند . شكار كوهى و كبك و بره و جوجه و دوغ و كره ، زياد بود . طباخ خوب هم داشتيم . چادر هم به قدر ضرورت در تمام اين مسافرت بود .
روز چهارم از آنجا باز به طرف دو دهه آمديم . ناهار را در يله گنبد بوديم ، يك شب هم مانديم در چادر . بعد رفتيم دو دهه ، مهمان ميرزا على اصغر ضابط خودمان به چلوكباب تبريزى بوديم . شب باز آمدم حسينآباد . از جرندق به حسينآباد ، نيم فرسخ است و بالاخانهء حسينآباد از جاهاى خوش منظر دنيا و احداثى خودم است . حسينآباد