اتفاقات محمد ابراهيم خان كلانتر برادرش در آذربايجان ، خوش سلوك نكرده بودم .
ثانيا براى ديدوبازديد علما ، به عسروحرج مىافتادم . در قديمآباد ، شهاب السلطنه آمد و شب در نزد من ماند و راپرت كارهاى خودشان را كه بر وفق دلخواه گذشته بود و هر فرمان غلطى كه خواسته بودند صادر كرده بودند ، داد . يك شمشير مرصع به اسفنديار خان داده بودند و سردارى با سردوشى به خود او . صبح كه شاه در قزوين بود ، من از قديمآباد به زيارت حضرت شاهزاده حسين كه اعتقاد كاملى به آن بقعهء مطهر دارم رفتم . شهاب السلطنه را هم در درشكهء خودم تا آنجا بردم . از آنجا شهاب السلطنه بدون زيارت سوار شد ، رفت به منزل صدر اعظم . من بدون آنكه وارد منزل خودمان بشوم ، از دروازهء گيلان بيرون آمدم و رفتم در مزرعهء محمودآباد ملكى خودم در دو فرسخى شهر ، ناهار خوردم . از آنجا طرف عصر رفتم به قريهء « دو دهه » كه اصلا ملك زر خريد خودم است ، ولى به تصرف مرحوم سعد الملك از ابتدا دادهام و حالا در جزو املاك پسر او محسوب است . در شهر هم ميرزا نصر الله خان نطنزى نوكر خودم را نزد حكيم الملك فرستادم ؛ چون مستأجر املاك سعد الملك بود ، توصيهاى از حكيم الملك دربارهء او به سالار اكرم حاكم خواستم . توصيهء كاملى كرده بود . شاه هم فرداى آن روز كه غرهء محرم بود ، از شهر حركت كرد و آمد به قريهء بوئينك . من در بوئينك براى حكيم الملك صد تومان فرستادم با بره و نان . براى صدر اعظم هم يك طاقه شال و بره و نان و مرغ فرستادم . عصر رفتم چادر صدر اعظم ، چون يك ميدان تا دو دهه فاصله داشت . صدر - اعظم على الظاهر مهربانى كرد و گفت ، لازم است براى شاه هم به عنوان قيمت بره ، صد تومان بفرستى . صد تومان نوت دادم ميرزا محمد خان وكيل الدوله برد . خواستم وداع كنم ، گفت ، فردا صبح زود بيا كه شاه را زيارت كنى .
فردا كه هفتم محرم بود ، صبح آمدم . شاه مىخواست سوار شود ، مرا برد پاى كالسكه . شاه احوالپرسى كرد . صدر اعظم گفت ، مىرود به املاك خمسهء خودش و در مراجعت قبلهء عالم ، در همينجا مشرف خواهد شد . آنها سوار شدند و رفتند . من رفتم چادر حكيم الملك ، ميرزا صالح خان هم آمد و فرصت حرف نشد . وقت سوارى ، مرا دعوت به كالسكهء خودش كرد . رفتم تا قريهء كوهين . در بين راه ، امين الحكماء نديمش هم در كالسكه بود با پسرى كه براى تحصيل به فرنگ مىبرد و اسمش نور الله خان بود .
آنجا گفت ، كار صدر اعظم تمام است ، چه بايد كرد ؟ جواب دادم ، اگر با امين الدوله بهم بسته باشى ، او لايق اين كار است و ناصر الملك هم براى وزارت خارجه و اگر بتوانيد ، فرمانفرما را هم براى قشون بياوريد . گفت ، شاه از فرمانفرما متوحش است ، نمىتوان اسم او را برد . قرار گذاشت در منزل انزلى با معين الملك پسر امين الدوله ملاقات كند و تجديد بست و بند بشود . آنجا وداع كرديم و من آمدم دو دهه ، محرم و صفر را بودم .
با امين الدوله هم مكاتبه داشتيم در كمال اتحاد ، رحمة الله عليه .
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 302
مساهمون: حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
ص٣٠٢