بايد بدهند . ثانيا ننوشتهايد كه ، هرچه بعد از اين سند از طرفين ابراز شود ، از درجهء اعتبار ساقط است . ثالثا ننوشتهايد كه بقاياى محلى از بابت اين حساب است . رابعا مبلغى كه نوكرهاى وليعهد مباشر بودهاند و از باقى ندادهاند ، بايد شما از عهده برآئيد . مجملا بيست و دو هزار تومان ادعاى اختلاف حساب گذشته را نوشت . من ملاحظه كردم كه در چنين موقعى كه من طرف بىمحبتى صدر اعظم و عداوت وليعهد و عين الدوله و تمام تركها هستم ، و شاه را همچنان مستعد كردهاند كه كسى اسم مرا آنجا نمىتواند ذكر كند ، و ميرزا محمد حسين منگنه هم طرف احتياج و اعتناى اغلب آن مردم است ، اگر كار به محاكمه بكشد ، شأن من به واسطهء طرف شدن با نوكر خودم مىكاهد و عاقبت هم به ملاحظهء حالت حاضرهء من و طرف حساب بودن ميرزا محمد حسين ، به ميرزا نور الله خان حق خواهند داد . خود ميرزا محمد حسين هم بنا به حب اخوت از او حمايت داشت ؛ ولى در صورت ظاهر ، رعايت شأن و محبتهاى سابقهء مرا هم مىكرد .
ميرزا ابو القاسم مشير لشگر را كه وزير دار الخلافه بود ، واسطه انداخت كه ، نظام السلطنه يك رعايتى از ميرزا نور الله خان بكند ، زيرا كه مقروض و پريشان است .
دوازده هزار تومان از من پول بىحساب گرفتند و خط پاكى دادند . اين عمل در روزى شد كه نقل مكان به خانهء مجير السلطنه برادرزادهام كرده بودم . آن روز شاه از باغ شاه تهران كه در خارج دروازهء اسبدوانى سابق است ، به طرف قزوين براى مسافرت فرنگ حركت كرد . من هم شب در باغ سلطان على خان براى وداع صدر اعظم رفتم . همان شب سلطان على خان را به لقب وزير افخمى خوش وقت كردند كه شرح آن را هم جداگانه مىنويسم .
فرداى آنروز كه شاه از شاهآباد به حصارك مىرفت ، من از تهران حركت كردم .
اجزائى كه همراه من بودند ، از اين قرار بود : عباس خان برادرزادهام - ميرآخور ، ميرزا حسين نطنزى - ناظر ، ميرزا محمد - آبدار ، سيد على اكبر نطنزى - طباخ ، محسوب - فراش خلوت ، ميرزا اسد الله نطنزى - صندوقدار ، ميرزا نصرت الله - منشى ، ميرزا لطف الله - سررشتهدار ، اصلان خان - درشكهچى . من حيث المجموع ، بيست و چهار نفر اجزاء داشتم . بقيه را هم در تهران گذاشتم و به ميرزا باقر انتخاب سلطان سپردم . اسفنديار خان بختيارى و غلامحسين خان شهاب السلطنه هم در تهران بودند و با اردو براى انجام مطالبشان حركت كردند . حاج محمد على رئيسى - به شرحى كه جداگانه مىنويسم - براى قرار كار گمرك محمره و عربستان آمده بود ؛ او را هم به وزراى متوقف تهران سپردند كه قرارى در كار او بگذارند .
از هرمنزلى كه شاه كوچ مىكرد ، من وارد مىشدم . از اهل اردو كسانى كه با من آشنا بودند ، آنجا ملاقاتى مىكردند ؛ از جمله ، آبدارباشى امين الحضرت بود كه از اهل تهرانست و از اول سلطنت اين شاه با من خصوصيتى مىكرد و در اين هرزگى اتراك ، همراهى با آنها نداشت . روزى كه شاه وارد قزوين شد ، من داخل شهر نشدم و از مهمانخانهء « كونده » رفتم به قديمآباد ملكى رضا قلى خان سالار برادرزادهام ، به چندين ملاحظه . اولا آنكه با حاكم قزوين كه ميرزا صالح خان سالار اكرم بود ، به واسطهء
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 301
مساهمون: حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
ص٣٠١