آصف الدوله هم در ميان ده قيطريه ، در خانهء مباشر آنجا كه نوكر قديم خودش بود ، منزل كرد . ما در همان چادر با سالار مانديم تا مراجعت .
صدر اعظم فرداى آن روز براى آصف الدوله مهلت گرفت كه پنجاه هزار تومان را بپردازد . آصف الدوله هم از بابت باقى كه در محل خالصه داشت ، عوض ابواب جمع عين الدوله كرد كه بعد از او حاكم تهران شده بود . ما را هم اطمينانى داد كه ، نمىگذارم مزاحم شوند و قرار به مجلس و رسيدگى مىكنم . غلامحسين خان كاشى غفارى كه در اول دولت وزير دربار بود و در اواخر صدارت امين الدوله خارج شده بود ، چون وزارت دربار را به حكيم الملك داده و مشار اليه را وزير عدليه كرده بودند ، او را حكم در اين عمل قرار دادند و مرا روانهء منزل كه قلهك داشتم كردند . او هم مدتى مشغول بود . بعد از اينكه از اسناد من معلومش شد كه ناصر السلطنه لغو مىگويد ، او را مأيوس كرد .
سفر دوم فرنگ و عزيمت حسين قلى خان به خمسه
من با اين حالت بودم ، تا در اول سنهء 1320 بناى مسافرت فرنگ دوم شاه شد .
مرا هم جزء وزرائى كه بايد هفتهاى سه روز در دربار حاضر شويم ، نوشته بودند . من ملاحظه كردم كه اولا شأن من مقتضى نيست كه با صدر السلطنهء ديوانه و نظاير او ، در يك رديف باشم . زيرا كه وزراى به اين معنى ، معلوم است كه معدودند و با هم يار غار و حريف گرمابه و گلستان : عين الدوله حاكم تهران ، سپهسالار برادرش وزير جنگ ، مشير الدوله وزير خارجه ، سلطان على خان وزير بقايا در معنى وزير دفتر ، مشير السلطنه وزير خزانه ، غلامحسين خان وزير دربار ، وكيل الملك وزير تجارت . بنده را با امثال صدر السلطنه و بهاء الدوله و عماد الدوله ، طردا للباب داخل كرده بودند . من عريضهاى نوشتم كه ، استدعا دارم در غيبت موكب مسعود ، مرخص بفرمايند به املاك قزوين و خمسهام سركشى كنم . در ورود موكب مسعود به انزلى ، اول خاك قزوين حاضر مىشوم .
پذيرفته شد .
در اين بين ، ميرزا نور الله خان آشتيانى نمك به حرام ، به استظهار ميرزا محمد حسين معروف به منگنه سررشتهدار كل و همدستى ميرزا على خان بيان الممالك نوكر خودم كه دخترش را به ميرزا غلامحسين برادر ميرزا نور الله خان داده بود ، ادعاى اشتباه و اختلاف حساب كرد در مفاصائى كه از بابت تنگوزئيل در پيشكارى آذربايجان رد و بدل شده بود . واقع اين است كه در منزل قرهچمن ، ميرزا نور الله خان جعل كرد كه ، عيالم در تهران مرده است و خانهام بىصاحب است ؛ بايد از همينجا مرخص كنيد بروم . در حالتىكه من به مشايعت شاه آمده بودم و متصل مشغول سيورسات و پذيرائى اردو بودم ، در كمال اصرار مطالبهء تفريغ حساب كرد . من هم محول كردم بيان الممالك حساب را بگذراند . به اطلاع سالار ، فردى نوشتند و آوردند من مهر كردم . در اين موقع ادعا كرد كه ، اولا آنچه در اين افراد جمع و خرج نشده است ،