عزل صدر اعظم كرده بود . ولى در صورت ظاهر ، عين الدوله و سپهسالار با صدر اعظم متحد بودند . رشتهء اغلب امور در معنى در دست اينها بود . سلطان على خان هم با اينها اتفاق داشت . اقبال الدولهء كاشى هم به واسطهء عزل از كرمانشاهان ، بر مخالفت صدر اعظم با حكيم الملك متحد بود . من با هيچ دستهاى نبودم ؛ زيرا كه ملاحظه داشتند مبادا خيال صدارت داشته باشم . در باطن به قدر امكان ، علما را دعوت به صدارت امين الدوله مىكردم . معين الملك پسرش هم اغلب شبها در منازل مختلف ، مشغول تهيهء كار بود و حضرت عليا هم كه مادرزنش بود ، در اندرون توسط مىكرد . هفتهاى دو شب نزد من مىآمد و راپرت مىداد . حكيم الملك را هم متفق كرده بود . از سادهلوحى ، عين الدوله با او از راه خصوصيت بيرون آمده بود و اظهار موافقت كرده بود و از مافىالضمير مطلع شده و امين السلطان را محرك شد . مقرر داشتند كه در تهران نماند و برود لشت نشا . همچنين مجد الملك برادر امين الدوله را هم به لشت نشا فرستادند . در اين سال ، جز دستهبندى و اخلال در كار هم ، در ميان رجال دولت امرى نبود . من هم جز با امين السلطان ، با احدى راه نداشتم و فقط هفتهاى دو سه دفعه به پارك امين السلطان مىرفتم .
دسايس درباريان عليه حسين قلى خان
در اين بين ، ملايزدى را تحريك كردند عارض شد كه ، در سنهء 1292 كه نظام السلطنه حاكم يزد بود ، حاجى حسين تاجر معروف به زرهساز ، از من پانصد تومان طلب داشت و سه دانگ ملك من نزد او بيع شرط بود . حاجى حسين عارض شد ؛ نظام السلطنه محمد رضا نام نطنزى غلام را با چهار غلام عرب مأمور كرد آمدند ملك را به تصرف حاجى حسين بدهند . من فرار كردم . ده هزار تومان اموال مرا غارت كردند . دستخط صادر شد كه حاجب الدوله مال او را از من بگيرد ، بعد از سى و يكسال . همچنين ، ملائى كه وظيفه در كتابچهء بروجرد داشت و من حوالهء محل بختيارى كرده بودم ، آمد ادعا كرد كه ، به من نرسيده و برات را گم كردهام . حكم شد بيست و يك تومان از من گرفتند .
در اوقات توقف خانهء اتابك ، مشير السلطنه به عداوت آنكه من در وزارت ماليه ، جنسهاى ولايات را از ادارهء خزانه خارج كرده بودم ، اولا مدعى شد كه ، دو هزار تومان پيشكش نوروزى عليحده است و دو هزار تومان هم آذربايجان بايد پيشكش عيد مولود شاه را بدهد ؛ گرفت . بعد ميرزا محمود تفرشى كه من حق حيات بر ذمهء ميرزا متولى پدر او داشتم و او را محاسب صحن جديد قم در زمان مرحوم امين السلطان كرده بودم ، و خود ميرزا محمود هم به توسط من به دربانى خزانه برقرار شد و عاقبت كارش به استيفا و سررشتهدارى كل كشيد ، در آن موقع مشير السلطنه را تحريك كرد كه در حين استقراض يكصد و پنجاه هزار تومان كه وزراى سته براى سفر شاه قرض كردند ، پنج هزار تومان نظام السلطنه جمع خزانه كرده است و عوضى نداده است . جدا