تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
نداشته باشيد ، شما كه ضمانت از من در دست داريد ؛ قدرى صبر كنيد ، وليعهد كه رفت ، من يك كارى خواهم كرد . من جواب دادم كه ، من به عنايت خدا مقيد به دوستى حكيم و سايرين نشدم . چون از وليعهد هم مأيوس بودم و مىدانستم همان معامله كه با امير نظام حسن على خان كرد با من هم خواهد كرد ، تمام ضررها و انزوا را بر خود پسنديده‌ام . بارى ، اين فقره گذشت و من هم براى حفظ ظاهر ، از آمد و شد منزل وليعهد تغييرى ندادم . در سلطنت‌آباد تشريف داشت ؛ از شهر مىرفتم .

عريضه به وليعهد و جواب وى

يك روز عريضه‌اى نوشتم كه ، من بزعم خودم خدمتى به شما كردم كه از ابتداى دولت قاجاريه ، احدى قادر بر آن نشده بود . اولا هروقت نان گران مىشد ، دولت و ولايت عهد از صد هزار الى دويست هزار تومان نقد ، دستى مىدادند كه غله را گران مىخريدند و به خباز ارزان مىفروختند ، معهذا هرروز در شهر آشوب و در دكان‌ها ازدحام و بلوا بود . من بدون يك دينار ضرر دولت و شما ، نرخ نان را در چنان سال مجاعه نگذاشتم از يك من هزار مثقال ، زياده از بيست و دو شاهى بشود . انبار هيچ مالكى را ضبط نكردم ؛ قيمت غلهء آن‌ها را نقد بانضمام كرايه دادم كه علما كلا تصديق داشتند . در چنين سالى ، شاه لجاج كرد و از راه آذربايجان مسافر فرنگ شد با هفت هزار جمعيت و دوازده الى چهارده هزار دواب . سيورسات به نرخ عادله خريدم و موجود كردم كه در منازل ، از تهيه زياد آمد . بعد باز به تحريك معاندين ، لجاج فرمود كه يك نفر از اهل اردو و يك مال مراجعت نكند ، حتى مال مكارى با حرمخانه و تمام طبقات بمانند تا مراجعت . حتى يك نفر سيف السلطان ، مرخصى كنگاور خواست ، اذن ندادند . هفت ماه نان و آذوقه و عليق دواب ديوانى را رساندم . از قرار خروارى سى و چهار تومان گندم و بيست و پنج تومان جو و ده تومان كاه و ده تومان يونجه خريدم دادم . در مراجعت از فرنگ ، همه‌جا سيورسات زياده از قدر لزوم مهيا كردم . در عوض روز ورود جلفا فرمودند ، حاجب الدوله خيلى خوب خدمت كرده است كه عملجات را بىسر و صدا نگهداشته است . حالا خدمات من در نظر شاه به سعايت حكيم الملك و اجزاء آذربايجانى جلوه نكرد ، شما چرا پاداش خدمت مرا اين‌طور داديد ؟ جواب را به خط بنان السلطنه در دو صفحه نوشته بودند كه ، شما در روى پاكت من تمبر بجاى مهر الصاق كرديد ، شاطر داشتيد ، محبس جداگانه داشتيد ، در مجلس فاتحه كه رفتيم ، داخل صف نشستيد . از اين قبيل ايرادات و گله‌گزارىها كه از جمله يكى هم اين بود كه ، شما محرمانه به شاه نوشته‌ايد وليعهد سالى دويست هزار تومان از آذربايجان مداخل مىبرد .