العلمائى اصرار كردند ، وليعهد در كالسكهء آنها ننشست و با همان كالسكهء كرايه راه رفتيم . چيزى كه بر من خيلى ناگوار آمد ، اين بود كه ، در هرراهدار خانهاى ، جلوى كالسكهء وليعهد را براى رؤيت بليط مىگرفتند .
آمديم در شاهآباد ؛ محمد باقر خان سردار كل با جمعى كه براى عضويت او مشخص شده بودند ، مثل نصر الملك و اسماعيل خان آجودان باشى توپخانه و نظاير آنها ، حاضر بودند . دو ميز هم شيرينى گذاشته بودند . وليعهد پياده شد . رفتيم قدرى ايستاديم . وليعهد يك پياله چاى خورد و سيگارى كشيد . در وقت سوارى ، نواب شمس الملك كالسكهء خودش را آورد و عرض كرد ، كالسكهء شش اسبهء معين در وسط راه است ، ولى اين هم كالسكهء سوارى شده است . وليعهد سوار شد . اين محمد باقر خان با وجود خصوصيتى كه با من داشت ، ابدا تعارف نكرد كه كالسكهء راه كثيف و شكسته است ، با هم سوار شويم .
خودش و پسرش در كالسكه نشستند و تاخت كردند . به قدر يك ميدان كه رفتيم ، مادر پشت جمعيت و تيپ بوديم . كالسكهء تشريفات را آوردند ، وليعهد سوار شد . شمس الملك ايستاد تا من رسيدم و به اصرار مرا سوار آن كالسكهاى كه اول وليعهد سوار بود كرد .
به يساول و فراشهاى سواره قدغن كرد كه ، هركس بخواهد بعد از وليعهد ، جلوى اين كالسكه برود ، بزنند پدرش را بسوزانند . سردار كل به اين قناعت نكرد و به محض آنكه حركت كرديم ، كالسكهاش را آورد جلو انداخت . شمس الملك چون در پهلوى كالسكهء وليعهد سواره راه مىرفت ، برگشت و بناى فحاشى به پدر و زن و همه كس سردار گذاشت . به كالسكهچى و يساول حكم كرد كه كالسكهچى و اسب او را زدند و از جاده خارج كردند . به اين حالت ، من خدا مىداند راضى نبودم ، اگرچه جزاى رفتار او بود .
جمعيت متملق ، خصوصا اغلب آذربايجانى بودند و از تاجر و عملهء خلوت و نظامى ، متوالى و متراكم مىآمدند . در باغ شاه هم تمام وزرا جز صدر اعظم و تمام طبقات رجال محمودى و مسعودى حاضر بودند . پياده شديم . عين الدوله حاكم تهران هم حاضر بود . وليعهد پياده شد ؛ رفتيم ميان باغ ، طبقات مردمى را كه به استقبال آمده بودند با لباس رسمى ، تفقدى كرد . سوار شديم و با اسب آمديم به دربار .
ملاقات با شاه
درب ديوانخانه كه مقابل طويلهء دولتى است ، اتابك براى استقبال ايستاده بود .
وليعهد پياده شد ، رفتيم به باغ گلستان . شاه در جلوى اتاق برليان روى صندلى بود .
حكيم الملك و جمعى هم در اطراف ايستاده بودند . شاه بعد از اظهار مرحمت به وليعهد ، بناى اظهار رضايت از خدمات من فرمود . صدر اعظم هم خيلى موافقت كرد . همه مرخص شديم و آمديم درب ديوانخانه . آنجا صدر اعظم و وليعهد در كالسكه نشستند و مرا مرخص كردند به منزل رفتم . آنها هم رفتند باغ سپهسالار كه براى وليعهد منزل معين كرده بودند . من و سالار به همان ترتيب همه روزه مىرفتيم . سردار كل هم خلعت پيشكارى پوشيد و لقب امير نظامى به او دادند . من هم يك طاقه شال تبريك براى او