تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
خلوتىها را واداشته است كه تقليد از خود نظام السلطنه و سالار و بيان الممالك و اجزاء او مىكنند . در همان اوقات در ماه ذيقعدهء 1317 ، به تلگراف حضورى احضار شديم . وليعهد هم بود . بعد از فرمايشات ، در بين صحبت ، همين‌قدر كه شاه گفت آمدن نظام السلطنه به تهران لازم نيست و از خيال معزولى بگذر كه محال است ، فورا وليعهد ديگر نتوانست خوددارى بكند ؛ برخاست گفت ، من مطلبى ندارم ، مىروم . سهل است در آذربايجان هم كارى ندارم . بدون اجازه شب رفت .

حركت از تبريز به تهران

به واسطهء اين حالت وليعهد ، از يك طرف مشغول جابجا كردن جنس انبار شدم كه چهار هزار خروار جنس موجود داشتم و از قرار خروارى چهارده تومان براى من تمام شده بود . نرخ تنزل كرد ، خواستم بفروشم ؛ وليعهد اخلال كرد ، ناچار قراردادم كه بعد از حركت من ، ماه به ماه به نرخ روز به خباز بدهند و خروارى يك تومان به وليعهد داده شود و بقيه را به صراف‌هائى كه پول به من قرض داده بودند . هرقدر سعى كردم ، از صراف‌هاى تبريزى و تجار احدى مداخله در اين كار نكرد . طومانيانس چون طرف معامله با من بود ، به او واگذاشتم . از شهر به باغ حاج ميرزا حسين خان معز لشگر نقل مكان كردم . اين باغ در قرب باغ شمال است ، تقريبا به فاصلهء پانصد قدم . به تهران خبر دادم كه حركت كردم . وليعهد هم بعد از اين ، تلگرافا استدعاى احضار كرد . اذن دادند ، ولى در صورت ظاهر ، روابط و سلوك كمافىالسابق بود . حتى در باغ شمال ، عمارت اعتضاديه را براى جلوس روزهاى من معين كرده بودند . صبح مىرفتم ، غروب مراجعت مىكردم . ابدا علامت برودت از طرف وليعهد و من استنباط نمىشد ، مگر محارمش از جمله بنان - السلطنه ميرزا ابو تراب خان كاشى و معتمد بقايائى كه به تهران فرستاده بود و در جزو هم به او مىنوشت كه ، كتابچهء مخارج فوق‌العاده را نگذران تا ورود خودمان . روز يازدهم محرم من از باغ معز لشگر بيرون آمدم . بنه هم با صارم السلطان و اثاث و ساير عملجات ، روز هفدهم ذى الحجه از تبريز حركت كرد . ولى براى فريب دادن در ظاهر مىگفت ، اگر تو مراجعت نكنى ، من سالار را براى نوكرى خودم نگه مىدارم . من به سالار گفتم ، براى امتحان كه بدانى هرچه مىفرمايد ، دروغ و زمانه سازى است ، عرض بكن عيالم را همراه بياورم يا بگذارم ؟ عرض كرده بود . جواب داده بود كه ، چون من هم حرم را همراه مىآورم ، تو هم عيال را بياور ؛ اگر خواستى ، باز با اندرون خودم برمىگردند . من چون بنه نداشتم ، هشت اسب كالسكه را نوبه قرار داده بودم ، هر چهار فرسخى يك زوج . دو قاطر جل نمد مال ، يك قاطر مفرش خيلى مختصر ، يك قاطر اسباب طبخ بسيار مختصرى كه نيم من برنج از آب بيرون بيايد ، دو آبدارى ، يك پيشخدمت ، يك فراش خلوت ، يك ميرزا ، انتخاب السلطان و بنان الممالك . درشكهء كوچك مرا به مال چاپارخانه مىبستند . روزى ده فرسخ مىآمديم . وقت ناهار