تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
از اينجا ديروز گذشت و در قزوين او را ديديم كه آمده است و با بعضى آشنائى داشته ، آنجا منزل دارد . طلوع صبح بود كه وليعهد و همراهانش وارد قهوه‌خانهء حسين‌آباد شدند . من هم معزز الممالك را فرستادم رفت در سيادهن تهيهء ناهار ديد در خانه‌اى كه هميشه منزلگاه وليعهد بوده است . باد مه سختى در حسين‌آباد مىوزيد . درهاى اتاق بسته بود و شير چاى زيادى حاضر خوردند . سوار شديم رفتيم سيادهن . آنجا هم ناهار مفصل خورده شد . سالار به من گفت كه ، در منزل سلطانيه دستخط مير آخورى به من مرحمت فرمودند . من با وجودى كه ميزان حالت وليعهد در دستم بود ، تصور كردم كه فقط از پيشكارى من دلتنگ است كه راه مداخل خودش و اجزائى كه داشت بسته است .

ورود به قزوين و عزل حسين قلى خان

وارد شهر قزوين شديم . من به ملاحظهء قرب وليعهد ، در خانهء شيخ الاسلام منزل كردم . از جزئى و كلى كار و حركت و سكون ، راجع به من بود ، به قسمى كه جز براى خواب و ناهار ، به منزل شيخ الاسلام نمىتوانستم بروم . يك روز در قزوين توقف شد . اندرون هم رسيده بود . عماد الدوله حاكم بود ، با حالت پريشانى ، پذيرائى خوبى كرد . روز دوم يك ساعت به غروب مانده ، از شهر قزوين بيرون آمديم . ديگر وليعهد قدغن كرد كه بايد همراه باشم . در قزوين معتمد خاقان و بصير الدوله كه از طرف روسيه و مازندران به تهران آمده بود و مشير دفتر كه براى ادعاى طلب از مرحوم امير نظام آمده بود تهران ، همه آمدند و راپرت محرمانهء عزل مرا و نصب سردار كل را دادند و مژده دادند كه ، مخارج فوق‌العادهء براتش هنوز صادر نشده است .
قضا چون ز گردون فرو هشت پر * همه عاقلان كور گشتند و كر
من مىدانستم ديگر ميان من و وليعهد اصلاح‌پذير نيست و از دادن كتابچهء خرج بدست معتمد بقايا تغييرى در عقيدهء او حاصل نمىشود . اگر اين كتابچه را نزد ميرزا محمد خان وكيل الدوله فرستاده بودم ، مثل سال اول مسلما پولش را وصول كرده بود .

ورود به تهران

بارى آمديم به طرف تهران . بارهاى من هم در گارى حمل شد . يك مفرش و اسباب آبدارى با چهار نفر نوكر خودم . سالار در يك كالسكه ، وليعهد هم در يك كالسكه ، نوكرهاى وليعهد در گارى و يك كالسكه . شب آمديم در مهمانخانهء قشلاق خوابيديم و از آنجا آمديم در مهمانخانهء حصارك ناهار خورديم . در مهمانخانهء حصارك ، علاء الملك و ناصر السلطنه و ساير طايفهء نظام العلمائى آمدند . باز معتمد بقايا آمد و دستورالعمل آورد كه در مهمانخانهء شاه‌آباد ، كالسكه و مقدمهء استقبالچى خواهد آمد . هرقدر طايفه نظام