براى راپرت نويسى و بست و بند عمل سال نو ، كه با پيشكار جديد كنار بيايند .
خسارت پيشكارى آذربايجان
تقدير خدائى چون به خسارت هشتاد و سه هزار تومان تعلق داشت ، كتابچهء مخارج فوقالعادهء مملكت را نزد ميرزا محمد خان وكيل الدوله نفرستادم و عرض كردم ، معتمد بقايا مىرود ، بهتر آنست كه كتابچه را هم او ببرد . اگرچه در تبريز صدر اعظم ضمانت كتبى به بانك نوشت كه ، تا پنجاه هزار تومان نظام السلطنه قرض بخواهد ، براى اخراجات دولتى بدهند ، من هم هرچه مخارج فوقالعاده واقع مىشد ، مشير نظام پسر مدبر الدوله برادرزادهء مشير السلطنه كه در سال دوم پيشكار ماليه بود ، سند صادر مىكرد و من حوالهء بانك و حاجى فرج مىكردم و دينارى از اين مخارج را خودم نكرده بودم و صاحب جمع نشده بودم . خيال مىكردم اولا خرج به توسط برادرزادهء مشير السلطنه كه عمويش وزير خزانه و پدرش وزير لشگر است شده است ، ثانيا پنجاه هزار تومان سند ضمانت صدر اعظم در دست است و بر من خسارتى وارد نمىآيد . كتابچه را دادم به معتمد بقايا برد تهران . علاوه بر حالت اهمال ، وليعهد دستورالعمل داده بود كه ، ابدا دنبال اين مطلب را نگير تا موقع آمدن خودمان به تهران . او هم آنقدر كتابچه را نداد كه به نظر شاه برسد تا نزديك حركت ما . بعد مىنويسم چه شد .
در ماه ذيقعده كه خبر فوت مرحوم ركن الدوله رسيد ، زعم من كه اسباب آسمانى با خيال صدر اعظم موافقت كرده است ، كاغذى به صدر اعظم نوشتم كه مرا احضار و از اين خدمت معاف فرمايند . يكى از جهات اين عمل ، اين بود كه ميرزا سيد ابو القاسم نامى را وليعهد مستوفى بيوتات كرده بود كه از اراذل فوج مراغه بود كه او را بيرون كرده بودند . مكرر وليعهد مىگفت ، هم ديوانه است و هم مذهب درستى ندارد . معهذا تمام محاسبات شخصى خود را به او محول كرده بود . اين ميرزا سيد ابو القاسم ، شب در حالت مستى به منيع الملك مراغهاى كه سابق پيشخدمت حسام الدوله جوانشير بود و بعد از صمد خان سعيد الملك او را نايب الحكومهء خود كرده بود ، گفته بود ، خبر از عداوت وليعهد نسبت به نظام السلطنه و سالار ندارى ؛ حالا ديگر از معزولى آنها مأيوس شده است ، يا به تهران خواهد رفت و استعفا از آمدن آذربايجان مىكند ، يا اسبابى مثل مسئلهء قائم مقام و نظام العلما و امير نظام فراهم خواهد شد . اين منيع الملك هم چون مسلك شيخى داشت ، دوام الملك كاشانى پيشخدمت شاه شهيد را كه نوكر من بود و شيخى بود ، اين مسئله را به او محرمانه گفته بود .
در مراجعت وليعهد از شكار آهند ، آدم فرستادم كه ، چطور شد بىمقدمه مراجعت كرد ؟ گفتند ، ناخوش است و در اندرون است . يكى از پيشخدمتها به محمد كاشى پيشخدمت من خصوصيت داشت ، گفت ، هيچ كسالت ندارد ؛ از تهران نوشته بودند كه نظام السلطنه را معزول نمىكنند ، اوقاتش تلخ شد و آمد . حالا هم قدغن كرده است كه بيرون بگوئيد من كسالت دارم . ولى از درب اتاق خلوت مىآيد در بيرون نشسته و