تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
ورود تا وقت حركت شاه ، ديدم كه ديگر حضرات ابدا با من اظهار خصوصيت نمىكنند ، مثل حكيم الملك و امير بهادر و وزير همايون . با شاه نرفتم . صدر اعظم بعد از شاه حركت كرد . در وقت سوارى ، چون معمول اين بود كه من و صدر اعظم در يك كالسكه باشيم ، معذرت خواست كه ، چون پرنس ارفع الدوله از اينجا مراجعت مىكند ، قدرى با او كار دارم . آن‌ها سوار شدند و من هم در كالسكهء خودم تا يك فرسخ . شب حركت ، صولت الملك برادرزادهء امير بهادر محرمانه آمد چادر من ؛ گفت ، به من قدغن شده است كه ديگر با غلامانى كه دارم و ملتزم ركاب شما بوديم ، همراه شما نباشيم و با تيپ شاه برويم . آن شب را سالار رفت چادر وزير همايون . او هم محض طفره از ملاقات ، رفته بود چادر حكيم الملك . ديگر كار يكسره شد .

استعفاى حسين قلى خان و عدم پذيرش آن

در يك فرسخى كه پرنس ارفع الدوله مرخص شد و مراجعت كرد ، صدر اعظم فرستاد كه ، بيائيد با هم سوار شويم . رفتيم . ميان كالسكه ، من پيشدستى كردم و به صدر اعظم گفتم كه ، من مىخواهم از توقف آذربايجان استعفا بدهم و اگر بمانم ، اولا كارم با وليعهد يكسو مىشود و او هم عادت دارد كه مردم را تحريك به شورش و بلوا كند ، اسباب كارش هم جمع است . ثانيا حضرات مخالفين شما هم با من يكرو كرده‌اند و به وليعهد اطمينان مىدهند و كار سخت مىشود ؛ زحمت سال گذشته‌ام ، به هدر خواهد رفت . صدر اعظم هم تصديق كرد . آن‌وقت بروز داد كه ، من نمىخواستم شما را مطلع كنم ، احتياط كردم كه مبادا مضطرب شويد . حالا كه خودتان در اين صدد هستيد ، اين كتابچه را كه در ايروان بصير الدوله پسر سعد الدوله آورده بود به توسط حكيم الملك به شاه داده بودند ، شاه به من داد و گفت محرمانه نگه بدار و وقتى كه از خاك آذربايجان خارج مىشويم ، در جمال‌آباد به نظام السلطنه بده . ديدم در اين كتابچه چيزها نوشته است كه ، يك كرور مأخوذ از بابت تفاوت جنس و نان را مدلل مىداريم . نظام السلطنه را حاضر بكنند ، بعد از مدلل داشتن ، مجازات نمايند . كتابچهء مفصلى است كه نزد سالار ضبط است . من هم در حدود گلين قبه ، عريضه‌اى به اين مضمون نوشتم كه ، در اين مدت مأموريت به قدر امكان و لياقت ، تكليف خدمت خودم را به عمل آوردم ؛ خداوند تفضل فرمود در تشريف فرمائى موكب مسعود و طول مسافرت فرنگ و توقف اردو و ملتزمين ركاب ، روسياهى حاصل نشد . حقيقت ، ضعف پيرى و فوت برادرم ، مرا از حالت و استطاعت تحمل خدمات بزرگ انداخته است . ذات اقدس همايونى را به روح مطهر سيد الشهداء و عصمت صديقهء طاهره قسم مىدهم كه به طيب خاطر مرا از اين خدمت معاف بفرمايند . هرگاه مصالح دولتى اقتضاى توقف تهران را نداشته باشد ، در خمسه يا در قزوين ، در جزئى علاقهء رعيتى كه دارم توقف خواهم كرد . عريضه را دادم به حسن خان خواجه ( امين الحرم ) برد در اندرون داد . در همان منزل جواب دستخط شده بود كه ، محال است ما