كار كاه بجايى كشيده بود كه فرستادم از خلخال براى جمالآباد كاه آوردند و خروارى دو تومان كرايه دادم . روز بيستم ذيحجه خودم براى اطمينان از ترتيب سيورسات ، از شهر تبريز بيرون آمدم ؛ در حالتىكه ناخوش بودم ، دو شب در باغ صاحب ديوان ماندم و از آنجا به طرف ميانج و جمالآباد رفتم . غرهء محرم شاه وارد جمالآباد شد . در ازاء چنين خدمتى ، به قدرى كه به حاجى تقى دلال و جعفر قلى توپچى اظهار مرحمت كرد ، به من نفرمود . فقط نطق مباركش اين بود كه ، ما از تو راضى هستيم « 78 » و قدر تو را مىدانيم ؛ وليعهد هم بايد قدر تو را بداند .
روابط حسين قلى خان با درباريان
شب را مقارن غروب وليعهد به چاپارى آمد و رسيد ، در چادر من منزل كرد .
اهل اردو به ملاحظهء آن كه سعد الملك مرحوم شده بود ، در حالتى كه باران نمونهء طوفان مىباريد ، به چادر من آمدند . بعد هم كه وليعهد وارد شد ، باز مجددا براى ملاقات وليعهد آمدند . صدر اعظم نيامد ؛ من هم به روى بزرگى خودم نياوردم ، رفتم و گرم گرفتم . ولى حكيم الملك و دستهء او خيلى گرم بودند ، احترامات فوقالعاده مىكردند و در باطن هم درصدد عزل صدر اعظم و آوردن امين الدوله بودند ؛ بزعم خودشان كار هم گذشته بود .
ناصر الملك را هم بدون امضاء صدر اعظم ، به عنوان مترجمى حضور ، از طرف گيلان فرستاده بودند . با اين حالت منزل به منزل مىرفتيم . وليعهد هم از منزل ميانج مرخص شد از جلو رفت . من در اردو ماندم . سالار همهجا با وليعهد بود و عملجات . من هم در راه همهجا با حكيم الملك در يك كالسكه مىرفتيم . گاهى به صوابديد حكيم الملك ، به كالسكهء صدر اعظم مىرفتيم . صدر اعظم كسل و افسرده بود تا وارد حاجى آقا شديم .
سيورسات را من در سعدآباد تهيه كرده بودم . به ملاحظهء آنكه به من صدمه وارد بيايد ، روز تاسوعا و عاشورا را دستاويز كردند كه ، چون باسمنج آبادى است و حمام و خانه دارد ، بايد آنجا منزل كرد . شبانه حاجب الدوله آمد منزل من و اين مطلب را گفت . مبهوت و متحير شدم . عقلم به اينجا رسيد كه يك هزار و پانصد تومان وجه نقد در ترك چند سوار بستم و صارم السلطان شيرازى فراشباشى خودم را با حاجب الدوله از جلو فرستادم و به حاجب الدوله گفتم ، ديگر سيورسات سعدآباد وصلت به باسمنج نمىدهد ؛ اين پول را جلوى منزلت بگذار و اعلان كن ، نان و كاه و يونجه و همهء ما يحتاج را ، هركسى به هر قيمت كه خودش مايل باشد بفروشد ، بيايد اول قيمت را نقد بگيرد و بعد جنس را بياورد . حاجب الدوله تعجب كرد ، كه اين تدبير و وسعت قلب عاجل را از كسى نديده بود . شبانه روانه شدند ، اول طلوع فجر در باسمنج بودند . كيسههاى پول را در منزل
هامش
( 78 ) - مظفر الدين شاه دربارهء ملاقات با نظام السلطنه نوشته است ، پيشكارى نظام السلطنه هم بسيار خوب و مناسب واقع شده است . در اين سال گرانى و تنگى اجناس و ارزاق در آذربايجان خيلى مشكل بود به اين خوبى و درستى كار آنجا از پيش برود و منظم بماند . ر ك : سفرنامهء مظفر الدين شاه : 24 .