تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
استقراضى ، بذل و بخشش به اهل آذربايجان كند ، با مقصود صدر اعظم كه تخريب من بود موافقت كرد . علماى آذربايجان كلا اتفاق كردند كه ، ما صريحا مىنويسيم اهل آذربايجان قدرت تحمل اين مسافرت را ندارند . وليعهد هم مايل به اين اقدام بود . من به ملاحظهء آن‌كه صدر اعظم با من عداوت دارد و چنين دستاويزى نمىتوان بدست او داد ، انكار كردم و در صدد تهيهء سيورسات برآمدم . در آخر ماه ذى الحجهء سنهء 1318 حركت كردند و غرهء محرم به جمال‌آباد رسيدند . به شرحى كه نوشته‌ام ، بعد از دو ماه اهل تهران به واسطهء گرانى نان و مداخل‌هاى لغو كسان آصف الدوله در نانوايى و ساير ارزاق ، شوريدند و دار الحكومه را سنگساران كردند ؛ به خانهء شهرى او ريختند . چون سپهسالار متحد بود ، با افواج فتنه را خواباند و نسبت اين عمل را به شعاع السلطنه دادند .

فوت سعد الملك

در اين بين ، سعد الملك مبتلاى به مرض خوراج و مثانه شد و در ظرف پانزده روز امتداد مرض ، به رحمت ايزدى و اصل شد ؛ در حالتىكه مشغول تهيهء عروسى براى مهدى خان پسرش بود كه به اصرار من مىخواست دختر عبد الله خان قراگزلوى سردار اكرم را بگيرد . بعد از فوت برادرم ، چون بزعم خودم سردار را دوست خانواده و برآوردهء احسان خودم مىدانستم و پسر سعد الملك هم طفل بىپرستارى بود و ثروتى هم داشت ، اولا به سردار تلگرافا دستورالعمل دادم كه اتاق‌هاى آن‌ها را و صندوقخانه كه داشتند ، مهر كند و بعد از فراغت من از كار پذيرائى اردو ، سالار برادرزاده‌ام برود و عمل وصلت و عروسى را هم بگذراند . ديگر از تقديرات خداوندى خبر نداشتم كه جزء اعظم اين مال ، نصيب حاجى حسين خان كرمانى است و راجع به ارباب جمشيد كه صراف درجه اول و معتبر آن عهد بود . در شب اول و دوم فوت مرحوم سعد الملك ، با تبانى حاجى حسين خان كرمانى ، اسناد طلب آن مرحوم را به نفع خود از بين بردند ؛ به شرحى كه اگر من موفق نشدم ، سالار بايد ملحق كند و عبرت اولو الابصار شود .

تهيهء سيورسات براى اردو

بارى سيورسات را به موجب صورتىكه از تهران فرستاده بودند ، به بلوكات گرمرود و هشترود و ميانج تقسيم كرديم از روى مأخذ استعداد مالياتى . و قرار داديم نان بيست و پنج تومان و جو بيست تومان ، هيمه چهار تومان ، كاه چهار تومان و يونجه شش تومان محسوب شود . در حاشيهء برواتى كه صادر كرده بوديم ، توضيح شد و مأمورين از اهل نظام رفت . سيورساتچى از تهران خواستم . حسن خان معين اصطبل را فرستادم در هرمنزلى ، تحويل هركه بود ، به توسط او تقسيم مىشد . بعد از تهيه شدن ، تلگرافا اطمينان دادم كه سيورسات موجود است ؛ حال آن‌كه علاوه بر صعوبت نان و جو ،