آمدند به حساب خسارت رسيدند ، صد هزار ليرهء انگليسى رشوه به طبقات مردم براى اين امتياز داده بودند ؛ حتى به شيخ سيف الدين واعظ كه مرد هرزهگوى مفسدى بود و سيد جواد فراش خزانه و نويسندههاى صدر اعظم و جميع طبقات رجال . كسى كه رشوه نگرفته بود ، شخص صدر اعظم بود . مخارج بىمعنى گزاف از قبيل مواجب و قيمت زمين خانه و آلات و ادوات ، زياد گرفته بودند و ميزان ششصد و پنجاه هزار تومان شد . در مقابل ، تنباكوى موجودى را كه داشتند ، او را به ادارهء مخبر الدوله واگذاشتند كه بفروشد و هرچه عايد شد ، محل اين قرض باشد . و اين مبلغ را دولت از بانك شاهنشاهى انگليس قرض كرد ، از قرار صدى هشت .
اين قرض كه بهم رسيد ، خود شاه شهيد و بعضى از رجال دولت ، صلاح در اين ديدند كه يك قرض عمده از خارجه ، يعنى از دولتى كه مجاور نباشد بكنند و اين قرض را بدهند و پارهاى جزوه قروض و حقوق معوقهء مردم را ادا كنند ، و فاضل آن را يا در جائى بگذارند كه تنزيل كلى به او تعلق بگيرد ، يا به مصرف كارخانه و اجراى آب و ممر با منفعتى برسانند . اين مبلغ را نايب السلطنه و محمد حسن خان اعتماد السلطنه وزير انطباعات كه مآثر و معلوماتش ضبط ، تاريخ و روزنامجات است ، به دستيارى حكيم باشى طولوزن ، مىخواستند از كمپانى فرانسه قرض كنند . صدر اعظم ميرزا على اصغر خان تصديق نداشت ، بلكه انكار بليغى مىكرد ، تا به جائى كشيد كه قريب يك ماه تمارض كرد .
من و مشير الملك واسطهء بين شاه و او بوديم . در ظاهر به لباس دولتخواهى بود ، ولى علت باطنى ، عداوتى بود كه با نايب السلطنه و اعتماد السلطنه داشت و مىدانست آنها مبلغى از كمپانى گرفتهاند كه اين رأى را مىدهند . در خلوت به من و بعضى محارم مىگفت كه ، اين پادشاه از دوام سلطنت مأيوس و دماغش از كار خسته شده است ، عيش و راحت عاجل را غنيمت مىداند ؛ حرص و طمع ، او را وادار به اين خيالات كرده است كه يك مشت پول بعد از وضع قرض داشته باشد كه ، اسباب عيش و شكار و راحت خودش را فراهم كند .
و مىدانم هرچه از اين پول از قرض فاضل آيد ، نايب السلطنه به عنوانات مختلفه از قبيل خريد اسلحه و توپ و خرج قورخانه و حقوق افواج موهوم ، خواهد گرفت . قدرى هم به مصرف مليجك ( عزيز السلطان ) و بنائىهاى غير لازمه خواهد رفت . كار ايستادگى در انكار را به جائى رساند كه به توسط من به شاه پيغام داد كه ، من اين استقراض را امضاء نمىكنم . هر صدر اعظمى هم كه چنين عملى را امضاء كند ، خائن دولت و ملت و حرام زاده است و بايد دست او را قطع كرد . وقتى كه مىخواهيد مرا مجبور كنيد ، مهر مرا با محصل قهرا از من بگيريد ببريد و به هرنوشته كه خودتان مىخواهيد بزنيد . بودجهء ايران ، وسعت اداى هشت كرور قرض با تنزيل را ندارد . بالاخره شاه از اين خيال منصرف شد .
بعد از اينكه سلطنت به اعليحضرت مظفر الدين شاه رسيد ، هفتصد هزار تومان از بابت قيمت پول سياه مزيد طلب بانك شد ؛ دويست هزار هم براى تهيهء حركت از تبريز ، صدر اعظم قبض و حواله كرده بود ، و دويست هم براى تسهيل نان خبازخانهء تبريز قرض كرده بودند . اواخر سنهء 1314 باز آراء اتفاق به قرض عمده كرد . در حالتى كه به واسطهء فروش ظروف طلا و مسكوكات و صندلىها و ساير اوانى طلاى ميناى خزانه ، دولت در نزد
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 267
مساهمون: حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
ص٢٦٧