محل اطمينان بودند . مأمور مراقبت وصول و ايصال ، ميرزا سيد ولى خان فيروز كوهى پيشخدمت حضرت وليعهد بود . الحق در تقسيم جنس چندان عدالت نشده بود ، ولى من در آن روز تكليف نداشتم كه مداخله كنم . بعد كدخدايان خبازخانه را خواستم و قرار دادم دكاكين را معين و اين سه هزار خروار را به فراخور مصرف هردكانى ، تقسيم نمايند كه روز به روز به آنها تحويل شود ، آنها حوالهء انباردار بكنند و انباردار يك روز پيش بپردازد ببرند . روزى كه مصرف شود ، وقت مغرب قبض وصول قيمت را از وكلاى ملت يا حاجى فرج صراف بياورند تحويل بدهند .
انباردار جنس دولتى ، ميرزا هدايت خان كاشى پيشخدمت شاه شهيد كه مدتها در معيت من بود و لقب دوام الملكى براى او گرفته بودم ، جوان معقول امين آبرو طلب خداپرستى بود و خيلى با مردم حسن سلوك بخرج داد . بعد از چندى ، خبازها به طمع افتادند و بعضى مردم هم محرك شدند ؛ از جنسى كه مىبردند ، نصف را ذخيره مىكردند و نصف ديگر را مىپختند و مىگفتند ، اين مقدار وفا نمىكند و به اين واسطه ، ديگر سه ساعت از روز گذشته ، نان در سر منبر نيست و عصرها هم زياده از دو ساعت مايه نداريم .
براى رفع اين غائله ، يك خروار دادم آدم خودم برد در يك دكان با حضور كدخدايان خبازخانه خمير كردند و بيان الممالك منشى خودم را فرستادم رفت نشست و از ابتداى شروع به پختن تا ظرف شش ساعت از روى ساعت ، شصت من بيشتر پخت نشد . و حال آنكه در كمال تعجيل و براى اثبات مدعا پخت مىكردند . بر خودشان و همهء مردم مدلل شد كه يك خروار هزار مثقال ، نه ساعت تماموقت براى پخت لازم دارد :
از چهار و نيم صبح تا چهار و نيم عصر . اين بهانه كه رفع شد ، از كدخدايان و خبازان اتفاقى كردند كه گندم در چهارده و نان در شش عباسى ضرر دارد ، نمىتوانيم بفروشيم .
علما و اهل منبر هم مستأصل شدند ، در حضور وليعهد مجلس كردند . گفتم ، چهار روزه بر شما مدلل مىدارم كه اين خريد و فروش و تسعير فايده دارد . فورا فرستادم چهار باب دكان بسته كه در محلهء نشيمن خودم بود ، اجاره كردند و از اين قرار ميان اجزاى خودم قسمت كردم : دوام الملك ، ميرزا عبد الخالق ناظر خودم ، مشهدى اسد الله آبدار خودم و ميرزا نور الله خان . و سپردم كه عمله و كارگر از هرطبقه ، شش ماهه اجير كردند و مصرف ده روزهء گندم آنها را روزى يك خروار و پنجاه من حوالهء انبار كردم . پاك كردند ، آسيا فرستادند . سوخت خريدند و روز چهارم مشغول پخت شدند . حتى آبدار باشى خودم را كه تبريزى الاصل بود ، قرار داده بودم خودش مباشر خمير و پخت و ترازو باشد . از قرار تفصيل ، در هرخروارى بعد از وضع تمام مخارج و كرايهء دكان ، روزى پانزده قران فايدهء خباز بود ، بهطورىكه بر تمام خلق مدلل شد و حيرت از اين دو فقره امتحان حاصل كردند . فورا كدخدايان سابق را تنبيه نموده و از شهر خارج كردم و به امضاء وليعهد ، سيد حسن خباز را كدخداى خبازخانه كردم .
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 264
مساهمون: حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
ص٢٦٤