وليعهد و محمد ابراهيم خان كلانتر رئيس تجار
در بين اين كشاكش ادعاى ضرر و كافى نبودن مقدار جنس براى دكاكين ، چند دفعه محمد ابراهيم خان كلانتر كه من رياست تجار را به او داده بودم ، نزد من آمد و ايرج ميرزا و دوام الملك را هم واسطه قرار داد كه اگر عمل شهر با من باشد ، من ادارهء خبازخانه را منظم و نان شهر را مرتب مىكنم . روزهائى كه بعضى دكاكين را براى اين دو مسئله مىبستند و تازه دو ساعت بيشتر پخت نمىكردند و اندك جمعيتى درب دكاكين بود ، وليعهد گفت كه ، من مفتش امين فرستادهام ، اين زنها از محلهء باغ ميشه كه متعلق به كلانتر است آمدهاند . اگرچه با قراين هم تصادف كرد ، ولى اساس اصلى ، بىميلى وليعهد به اين دو برادر - ميرزا صالح خان برادر بزرگ و ميرزا ابراهيم خان برادر كوچك - بود . دو همشيرهء حاجى كلانتر را در زمان نايب السلطنه ، يكى را مرحوم نايب السلطنه نكاح كرده بود و از او فيروز ميرزا نصرت الدوله و يك دختر بهم رسيده بود ، و يكى را هم ميرزا حسن مستوفى ، كه از آن زن هم ميرزا يوسف مستوفى الممالك و يك دختر بوجود آمده بود كه آن دختر را به بديع الزمان ميرزا پسر على نقى ميرزا ركن الدوله دادند . بالجمله روزى كه در منزل من بود ، قرار داد كه ده سوار بفرستد او را بگيرند ، ببرند از سرد رود بگذرانند كه به كربلا برود ؛ و از اين قرار معمول داشت . من قبل از وقوع او را خواستم و نصيحت كردم و محبت خودم را در تصفيه حساب او با عين الدوله ، يادآورى كردم و همچنين رجوع عمل تجارت را بدون پيشكش ، به قسمهاى خلاف تبرى جست . خلاصه تقدير اينطور بود كه اين قسم واقع شود .
تهديد حسين قلى خان
در آن بينها اعلانى چسبانده بودند ، تهديدات نسبت به من به خط نسخ . وليعهد در باغ شمال بود ؛ يك نسخه هم براى او از ديوار كنده ، برده بودند . خودش سوار شد آمد شهر ، مرا خواست ؛ رفتم . بعد از گفتگوهاى زياد ، بياض دعائى داشت ، فرستاد آوردند ؛ گفت ، اين شيوهء خط فلان است . فرستاد آن دو نفر را آوردند . من نبودم ؛ چوب زيادى زد و از شهر خارج كردند رفتند . مدتى در مراغه بودند ، بعد از سه ماه به توسط مرحوم ثقة الاسلام ميرزا موسى ، من هم شفاعت كردم عود دادند . ولى براى ظهير ديوان ، وليعهد ماهى صد تومان در جزو بار جنس نقدى ، خرجى مىفرستاد . از پختگى و تدبيرى كه داشت ، هيچوقت اظهار ميل به عود آنها نمىكرد و از فساد و شرارت هريك از مردودين و سيآت اعمال آنها ، در هرمجلسى عنوان صحبت مىكرد .
استقراض از خارج
بعد از اينكه كار نان شهر مرتب و مردم آسوده شدند ، مظفر الدين شاه بعد از استقراض