تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
بكند ، اعم از اين‌كه فايده‌اى حاصل شود يا نشود . در اين سفر قصدم اينست ، طورى نوكرى كنم كه همه وقت در نظر مبارك باشد و خارجه و داخله تمجيد از وضع حضرت اقدس نمايند و توجه نفوس ايرانىها به دربخانهء حضرت و الا باشد . محض زمانه سازى فرمودند ، شما مقام پدرى داريد و بايد مرا تربيت كنيد و ترقى بدهيد و رفع بدنامىهاى پيشكارهاى سابق را بكنيد . به قسمى من خوشوقت از عقايد وليعهد شدم كه گويا دنيا را به من دادند . از آن طرف هم خيال كرده بودم كه چون شاه سى و هفت سال در آذربايجان بوده است و چندين دفعه شورش مردم و بلواى عام و غارت و خرابى خانه‌هاى وزراى معتبر را از بابت دويست دينار تفاوت قيمت نان ديده است ، - حتى مكرر بعد از جلوس به سلطنت مىگفت ، اگر روز جمعه خبر شهادت شاه شهيد نمىرسيد ، روز شنبه نوكرهاى مرا مىكشتند و خودم را سروپا برهنه از تبريز بيرون مىكردند . اين خبر كه رسيد ، مردم ترك آن خيالات را كردند . ما هم به استظهار سلطنت ، دويست هزار تومان قرض كرديم و كار خبازخانه را راه انداختيم . بعد از آن هم در ظرف يك سال و نيم كه به تخت جلوس كرد ، اول خانهء نظام العلمائىها را براى تسعير نان تاراج و خراب كردند و خودشان را از شهر بيرون كردند ، بعد به مرحوم حسن على خان گروسى امير نظام شوريدند . - در اين صورت اگر من كار نان را راه بيندازم ، مقام من در نظر شاه و تمام رجال دولت و وليعهد ، صد درجه از صدارت بالاتر خواهد شد . ديگر خيال نكردم كه غفلت از خدا و توكل به شاه و خلق ، نتيجهء سوء دارد .

وضع نان در تبريز

روز پنجم در صدد ترتيب نان افتادم . خبازها را خواستم و قرار دادم از جنسى كه از خمسه مىآورند ، پنج روز كار خبازخانه را بگردانند . داروغگى و بيگلربيگىگرى شهر را وليعهد به پسرهاى صادق خان داروغه داده و معين كرده بودند ؛ هر دو را خواستم و التزامى گرفتم . اگرچه به من محرمانه مرحوم وكيل الملك گفته بود مفسد و محرك اشرار و اعلان نويس تبريز ، ظهير ديوان است ، من به مصلحت وقت اظهارى نمىكردم ، زيرا كه در اين چند روز دانستم كه او از محارم و اسباب كار وليعهد است . روز دهم بناى بازديد علما را گذاشتم . در منزل حاجى ميرزا حسن آقا كه اول بازديدها بود ، تمام علما را گفتم از شيخى و متشرعه دعوت كرد و وجوه تجار هم حاضر بودند . عنوان مطلب منحصر بود به كار نان . من حتى از اول ورود به قرنجه ميدان كه حاجى ميرزا كريم در آنجا هم استقبال كرد و هم دعوت يك شبه ، و بعد از آن از روز اول كه علما ديدن آمدند ، جز حرف نان و غله حرفى در ميان نبود . من در به دو مجلس نطق كردم . گفتم ، يكى از جهات قحط و غلا آنست كه صحبت عالم و جاهل ، منحصر به عمل نان و تسعير جنس و كسر و نقصان غلات بشود . هرقدر از اين زمينه و عنوان كمتر مذاكره بفرمايند ، فايدهء كلى دارد . ثانيا بايد معين كرد كه مصرف معتدل
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 262 | حسين قلى خان نظام السلطنه مافى / معصومه مافى و منصوره اتحاديه و سيروس سعدونيان و حميد رام پيشه