تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
صحيح نان اين شهر ، روزى چقدر است . معين كنيد از حالا تا سر خرمن ، چقدر غله لازم است . بعد از گفتگوى زياد ، گفتند ، ماهى سه هزار خروار كه ساليانه سى و شش هزار خروار باشد . حالا سه ماه از سال گذشته ، بيست و هشت هزار خروار كافيست . جواب دادم كه ، من با وجودى كه در اين مملكت مهمان شما هستم و علاقهء ملكى ندارم ، چهارده هزار خروار كه نصف اين مصرف است ، از خودم تهيه مىكنم و مىرسانم . نصف ديگر را كه چهارده هزار خروار است ، شماها اهل مملكت كه بصير به حال و ملك هم هستيد ، به قدر استعداد هركسى تقسيم كنيد و بدهيد ؛ به چند شرط : اول آن‌كه قيمت غله را هرچه خودتان تعيين مىكنيد ، من بدهم وجه نقد به حوالهء بانك و طومانيانس . دوم آن‌كه تحويلدار از خودتان باشد كه در انبار دولتى از شماها تحويل بگيرد و قيمت آن را حوالهء من بكند ، فورا وجه نقد بدهم . ثالثا آن‌كه كرايه را از قرار فرسخى دو هزار بگيريد ؛ آن‌هم به محض تحويل دادن جنس ، وكلاى شما حوالهء به صراف بكنند و بدون كسر و معطلى پرداخته شود . رابعا ده روز از انبار ملت به خباز جنس داده شود و ده روز از انبار دولت . خامسا قيمت نان را هم هرچه خودتان تعيين مىكنيد ، خباز به همان نرخ بفروشد . من ابدا قهرا اين چهارده هزار خروار را از شما مطالبه نمىكنم . اگر نداديد ، اعلان به ديوارهاى شهر مىچسبانم كه اهالى بدانند من با وجود مهمان جديد الورود بودن ، نصف مصرف ساليانهء اهالى را دادم و ملاك نمىدهند . مردم رجاله خود دانند با ملاك ، از طرف دولت موأخذه و مسئوليت ندارند . محل چهارده هزار خروار خودم را فى المجلس گفتم كه ، دو هزار خروار از خالصه خريده‌ام و سه هزار خروار از جنس ديوانى خمسه و پنج هزار خروار از جنس ديوانى كرفس و چهار هزار خروار ابتياعى خودم از ملاك خمسه و جنس ولايات آذربايجان كه به ديوان بدهى دارند . حضرات كه زمينهء كار را اين‌طور ديدند ، مهلت خواستند كه روز جمعه در منزل ملك التجار مجلس عمومى كنند و چهارده هزار خروار خودشان را تقسيم و قيمت را معين كنند . « 77 » بعد من افتادم به فكر بيگلربيگى شهر . با وليعهد مشورت كردم ؛ وليعهد گفت ، اين كار سزاوار مجيد خان سعد الملك است . تلگراف كرديم از مراغه به نام علما و تجار . روز موعود به منزل ملك التجار رفتند ، چهارده هزار خروار را طومارى نوشتند و تقسيم كردند . جمعا طومار را مهر كرده بودند . قرار نرخ به حضور من دادند . جمعهء ديگر در منزل من براى ناهار همگى حاضر شدند . در آن مجلس اول نرخ غله را در چهارده تومان دادند به وزن هزار مثقال و بعد نرخ نان را از قرار يك من هزار مثقال شش عباسى . وكلاى ملت كه براى تحويل گرفتن جنس چهارده هزار خروار ، هيأتى بودند و قبوض آن‌ها براى من سند بود و به موجب قبوض آن‌ها قيمت را حوالهء حاجى فرج صراف و طومانيانس تاجر مسيحى كردم ، اشخاص ثلاثه بودند : حاجى شيخ قزوينى ، حاجى حسن خطائى ، و حاجى قاسم اردبيلى كه در نزد اهالى از علماء و تجار و ملاك ،
هامش
( 77 ) - جهت اطلاع بيشتر ، به ضميمه‌اى كه در پايان همين باب آمده است ، رجوع كنيد .