تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
هم كه امرى در ولايات واقع مىشد ، براى رأى و مشورت مىبردند ؛ چنان كه در اواخر ربيع الثانى كه خانهء نظام العلما و كسان او را غارت كردند ، رفتيم در تلگراف ترتيبات كار آنجا را داديم . تصور كردم باز همان عنوان است . بعد از دو روز گفتگوى تلگرافى ، شاه در عصر روز دوم بالمشافهه گفت ، هرچه خيال مىكنم ، غير از نظام السلطنه كسى از عهدهء كار آذربايجان برنمىآيد . من در حيات شاه شهيد هم مكرر او را براى پيشكارى خواستم ، شاه شهيد نداد . من حضورا عرضى نكردم . بعد مشير الملك را فرستادند ، چند مجلس او حرف زد . من جواب دادم كه ، استخاره مىكنم . وقتىكه استخاره كردم ، آيهء مباركهء
« هذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ »
از سورهء مباركهء يس آمد . همان روز حاجى شيخ فضل الله مجتهد و آقا سيد عبد الله بهبهانى و جمعى به ديدن آمده بودند ، از آيهء استخاره مطلع شدند . من صورت استخاره را فرستادم . مشير الملك آمد جواب آورد كه ، استخاره در صورت اختيار است ، نه اجبار . محرمانه خود مشير الملك گفت ، اگر شما نرويد به آذربايجان ، به‌طور سختى از اين شهر تبعيد مىشويد . تا روز عيد اضحى هم باز عنوان وزارت ماليه از من سلب نشده بود و به سلام عيد رفتم . بعد از مراجعت ، صدر اعظم به شاه عرض كرده بود ، تا دفتر را از نظام السلطنه نگيريد ، به رفتن آذربايجان تسليم نمىشود . اگرچه در باطن منظورش اين بود كه كار دفتر با ميرزا محمد حسين پسر ميرزا هدايت وزير دفتر كه حالت نوكر شخصى خود او را داشت باشد ، ولى محض صورت ظاهر ، عرض كرد كه ، چون دفتر ارث خانوادهء مرحوم مستوفى الممالك است ، بايد دفتر را به پسر او داد و ميرزا محمد حسين كه هم پسر عمهء او و هم همشيره‌زاده و پسرزادهء عموى مرحوم مستوفى الممالك است ، از جانب پسر آقا در دفتر باشد . شاه هم پذيرفت . ابتدا به اين ترتيب واگذاشتند . بعد از دو سه روز ، سلطان على خان وزير بقايا را كه با من صديق و در وزارت ماليه جزء اتباع و طرف رجوعات من بود ، فرستادند بالصراحه گفت كه ، كار بر تو سخت خواهد شد و راه حرف حسابى ندارى ، زيرا كه پيشكارى آذربايجان نازل منزلت صدارت است و مثل امير نظام و عزيز خان سردار كل و ميرزا صادق قائم مقام و امين الدوله از اين كار مفاخره داشتند . اگر قبول نكنى ، مردم ملامت مىكنند كه چه كارى از اين بزرگتر در نظر داشتى كه خودت را مبتلاى به نفى و تبعيد و حبس كردى . من ملاحظه كردم كه علاجى ندارم ، پذيرفتم .

مخالفت صدر اعظم با حسين قلى خان

كتابچهء مطالب را نوشتم ، هيچ‌يك را صدر اعظم نگذاشت پذيرفته شود . قرار شد مجير السلطنه و سعد الملك هم همراه بيايند . بعد از اين‌كه سعد الملك تدارك سفر را هم براى وزارت ماليهء آذربايجان ديد ، باز وزير مختار انگليس پيغام كرد كه ، ما دخالت او را در خدمات دولتى امضاء نمىكنيم . به هرحال آمدن سعد الملك موقوف شد .